FAB LAB

پروژه‌ی معماری فاب‌لب-Fab Lab- دانشگاه تهران با همکاری کاربن ایده.

 

تیم در غالب گروه شش نفری پیش رفت و در نهایت نمایشگاهی در دانشگاه تهران برگزار و افراد طی سخنرانی به پرزانته‌ی کار پرداختند که قسمتی از پرزانته ‌کار را در زیر مشاهده می‌کنید.

FAB LAB Tehran, Iran from Ali Lotfi on Vimeo.
FAB LAB Tehran | Tehran University
(Edited by Mehran Afsharnaderi and Ahmadreza Lotfi(Ali Lotfi
Group Members:Ahmadreza Lotfi, Amir Paresh, Pouya Yavari, Sina Rezaei, Hossein Nazemzadeh, Morteza Khorsand
Carbon Studio: AmirAli Amirakbari, Ali Andaji
C    [ábr] studio:Ahmadreza Lotfi

اعلام تولد گدایی مدرنیسم

مدرنیسم به جز موارد هنری، معماری، موسیقی، ادبیات به گدایی رسید.

Modern begging Email

این تنها به ایمیل محدود نبوده بلکه به طرق دیگر هم اقدام به طلب پول یا گدایی مدرن کرده‌اند.

از موارد جالب توجه مورد اول اجازه تماس با طلب کننده پول بود که نگارنده‌ی ایمیل، شماره‌ی خود را در آخر به پیوست آورده است و در ارتباط بودن با طلب کننده یکی از شگرد‌های جالب توجه فرد است.

مورد دوم، طلب پول با اس‌ام‌اس است که این مورد بسیار زیاد و به طرق مختلف اتفاق افتاده است. از طریق خود فروشی تا موارد دلسوزانه به مانند مورد روبرو.

 

 

پ.ن: ولی به علت اینکه هر دور مورد در یک روز مجدد اتفاق افتاد به مانند كيويستو (1377) شروع دوره پست مدرن را بعد از ظهر 15 ژوئيه سال 1972 اعلام كرده‌، يعني «لحظه‌ايي كه مجموعه‌ خانه‌سازي پروئيت ايگوي سن‌لويي با ديناميت به تلي از خاك تبديل شد»، حال من شروع دوره‌ی گدایی مدرن ایرانی را امشب ۲۳ژانویه سال سیزدهم از دوهزارم پس از میلاد مسیح اعلام می‌دارم.

باشد که سال‌ دیگر، پست‌مدرنیسم گدایی را نیز شاهد باشیم.
آمین

تص/میم

تنها تغییر دهنده، زمان است!
انگار تغییر جزو لاینفک زندگانیم است، تغییر مکان پی‌درپی! تغییر مدرسه، دانشگاه، دوست و حالا کار!
گویی خانواده‌ام این سکون نبودن را با جابه‌جای مکررشان به من آموختند.

تصمیم تغییر در وحله‌ی اول مبهم و ترسناک است ولی گاهی نیاز است. این نیاز برای یکرنگ و همرنگ نشدن‌هاست. تغییری که فرار است از تفکرهای ثابت!
تفکری که دونده‌ی تازه نفس را با ویلچیر به مسابقه می‌رساند!
این زمان، زمانی است که ویلچر حتی اگر راحتی نسبی برایت به ارمغان آورد نیازمند تغییری اساسی است.

پ.ن: امشب تنها موردی که من را از تنش‌های مزخرف دور کرد، هم صحبتی دونفر با دوخواهر افغان فال فروش برای مدتی بود. موردی که بوی عادت سال‌های دور را می‌دهد.

قاصدک

یاد دارم، کودکیم اکثر اوقات تنها گذشت. انتظارها برای بازگشت پدر و مادر از کار و دانشگاه به خانه! انتظارها از بازگشت از مسافرت‌های طولانی!
شیشه‌ایی بزرگ از قاصدک‌ها داشتم که زیرپله‌ی پشت‌بام، به گمانم دور از چشم همه مخفی می‌کردم و هر از گاهی درد و دل کنان آن را به باد می‌سپردم. احساسات و هیجاناتم، تنها درگیر همین قاصدک‌های بیچاره، بود که سنگینی تمام غصه و عقده‌هایم را می‌کشید.
حالا سال‌هاست از آن کودک تنها گذشته و همچنان قاصدک‌ها را سنگین می‌کنم و به باد می‌سپام.

دیالوگ

تو اين بار گناه رو براى کى مى برى؟
خدا؟
بزار در مورد خداوند يه کمى اطلاعات به تو بدم …

خداوند دوست داره که مراقب همه چيز باشه.اون يه دلقکه….فکرش رو بکن…
اون به انسانها غريزه ميده.اون اين هديه فوق العاده رو به تو
ميده و بعد چيکار مى کن
ه؟قسم مى خورم که اينکار رو براى
… سرگرمى خودش مى کنه …و همينطور براى عالم شخصى خودش……درست مثل يک فيلم طنز….اون قوانين رو برخلاف غرايز تنظيم ميکنه …اين کار در واقع يک وقت گذرانى دائمي هست.
.نگاه کن ولى دست نزن
.دست بزن ولى امتحان نکن
.مزه مزه کن ولى نخور
وقتى که دارى از اين پا به اون پا
مي پرى،اون چيکار مى کنه؟
.اون فقط اين رفتار رو به تمسخر مى گيره
!اون در واقع يک مالک غايبه
!چنين چيزى رو بايد پرستش کرد؟ هرگز

از فیلم Al Pacino – The Devil’s Advocate 1997