P.S

به گمانم هنر می‌خواهد گفتن این حرف، اینکه آدم بداند و اعتراف کند که بین شعارهایش و زندگی واقعی‌اش فاصله دارد و خیلی جاها مصلحت طلبی یا منافع شخصی یا خودخواهی نگذاشته آن شود که ادعا دارد. 

یک سطح دیگری از بالغ شدن می‌خواهد توجیه/رشنالایز نکردن کارهایمان. 

پ.ن: چندین روز از روزش گذشت، شاید خوشحال از فهمیدن و نفهیمدن اوضاع سر به بالشتم می‌گذاشتم. اما گویی این وضع براین داستان ادامه دارد. گاهی باید چشم بست اما روزها تعیین کنند هستند که چه کسی چگونه اصلش را هویدا می‌کند، چگونه نگاه می‌کند و چگونه ترجیح می‌دهد. 

پ.ن: ایستاده‌ام وسط این پنجره. با آسمان بی‌ابر با هیجان دستانم، داستان و تئوری‌های زندگی را می‌بافم. اما طبق چند شب پیش باز هم تنها میان پنجره جا خوش کرده بودم و ستارگان اندک را با خطوط نامرئی به یکدیگر وصل می‌کردم شاید که من نیز جزئی از آنها شوم.

پ.ن: شب‌ها و ستارگان و اقمارش پر است از خاطره و شاید تنها منبع آرمش‌م. خودمانی بگویم، شاید اگر همین آسمان را نداشتم نمی‌دانستم کجای این پنجره جای داشتم. 

پ.ن: پینوشت آخر! امشب هم به مانند شب تولدم البته با تخفیف گذشت. P.S

Advertisements

3 thoughts on “P.S

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s