Blindness

با او در سال 79 آشنا شدم. حال آشنایی من با او ده سال سن دارد. زیاد نیست!
دوستش داشتم شاید بعد از آنتوان. آنتوان را از زمان کودکیم می پرستیدم و در نوجوانی او را. او محبوب من بوده و هست.
Ensaio sobre a Cegueira را همان اوایل از او به میراث گرفتم، بعد از آن Memorial do Convento، بعد O Ano da Morte de Ricardo Reis و در ادامه História do Cerco de Lisboa و در آخر زمین انسانها و قصه های جزیرهی ناشناخته!
می گفت سال پیش از کشورش به خاطر نوشتن “به روایت عیسی مسیح” مهاجرت کرد، مهاجرت به «لانزاروته» در جزایر قناری (اسپانیا). نوشته هایش نام نداشت، یعنی چهره داشتند ولی نام نه! چرایش بماند برای من و خودش. او پر از کنایه بود، کنایه به حکومت ها و مذاهب، حتی به جز نقطه و ویرگول چیزی بیشتر گویی نمی دانست، آخر همه کارهایش فقط همین دوتا را داشت!José Saramago
خلاصه بگویم عجیب بود، عجیب.


حالا…
امروز گفتند او رفته، این دفعه مهاجرت کرده جایی دیگر، می گویند اینجا دیگر کاری ندارد، خلاص است خلاص.
دوستش داشتم ویرگول دارم نقطه

ژوزه سارماگادو از پیش ما رفت.
پ.ن: ژوزه ساراماگو، برنده نوبل ادبیات، درگذشت 
Wiki Jos Saramago 

Advertisements