جهنم

دوستی جالب می گفت:
به راستی که جهنم, برای ما نیست!
جهنم را پروردگارم می داند با کدامین هیزم ها انباشته کند.

Advertisements

5 thoughts on “جهنم

  1. به جز آیت الله نوری همدانی، هیچ یک از مراجع تقلید قم بیانیه تبریکی خطاب به احمدی نژاد صادر نکرده اند و این یک امر بی سابقه است.
    مهم ترین دستگیر شدگان امروز، رضا عطاران بازیگر سرشناس سیما و سینما باشد که در نزدیکی مسجد قبا دستگیر و کشان کشان به وسیله چند پلیس ضد شورش و چند لباس شخصی به ماشین یگان ویژه برده شد تا راهی بازداشتگاه شود. عطاران که هنگام بازداشت تی شرت سبز رنگی پوشیده بود، پس از هما روستا و مهتاب نصیرپور سومین بازیگر سرشناسی است که به جرم شرکت در تجمعات حامیان میرحسین بازداشت می شود.

  2. آقای لطفی یا از این شکل نوشتن و توهین کردن دست برمی دارید و یا همان چیزی به سرتان خواهد آمد که به سر *****.این تهدید رو جدی تلقی کنید .ما با کسی شوخی نمی کنیم.
    _______________________________
    ما شوخی داریم!
    عیبی داره؟!!
    نوشته ها، سخنان و گفته های ائمه(ع) و پروردگار بالی مرتبه هستند/ فکر نکنم مشکلی داشته باشند مگر اینکه شما مشکلی با اینجور گفته ها داشته باشید./
    باعث تاسف هستش که شماها اتیکت مسلمانی را با خود حمل می کنید…
    تاسف
    هر غلطی دوست دارید انجام بدید که آماده هستم/

  3. كتاب گاندي و استالين در سال 1947 توسط لوئي فيشر نوشته شده. بخشي از اين كتاب درباره ويژگي هاي 32گانه استبداد است. درباره شباهت اين ويژگي ها و شرايط كشور داوري كنيد. متن كامل كتاب را ضميمه كردم. اگر حوصله داشتيد به صفحات 61 و 62 مراجعه كنيد.

    نظام های مردم سالار می باید بر روی لوحه هايی از سنگ، فهرستی از ويژگیهای استبداد را حک کنند و همچون ده فرمانکتاب مقدس به آخرش اضافه کنند که تو نباید تسليم آ نها شوی.
    فهرستی اين چنينی:

    1. تمجيد و تحسين رسمی رهبر خطا ناپذير( با شعارهای هاي هيتلر، استالين کبير، “دووچه، دووچه، دووچه”، “فرانکو، فرانکو فرانکو” “تيتو، تيتو ، تيتو”

    2. بی مدارايی و عدم تحمل مخالفت سياسی،

    3. استفاده ی مکرر از زور جهت، تنبيه و وحشت افکنی(ترور)،

    4. جلوگيری از تفکر مستقل يا عمل مستقل، تشويق يکنواختی و همشکلی،

    5. بی وفايی نسبت به اشخاص حقيقی،

    6. اصرار بر وفاداری خفت بار به حکومت،

    7. مطلق گرايی در انديشه، در عين وادادگی ذهنی نسبت به حاکميت: (نظام فکری من هرگز نمی تواند نادرست باشد، نظام فکری دیگری هرگز درست نيست)

    8. بی تفاوتی رژيم نسبت به هزينه کردن جان و حيات انسان ها، شادی و اخلاقيات آنان؛ بی وجدانی برای نيل به هدف،

    9. بدبينی کلبی وار

    10. تحريف تاريخ،

    11. تبليغات و هوچی گری دائمی بر روی مزيتهای نظام برای مخاطبين داخلی و خارجی،

    12. حملات مهار گسيخته بر غير خودی ها و ناباوران و دگرانديشان،

    13. حساسيت منفی نسبت به انتقادات خارجيان،

    14. انتقاد رسمی و خشن، از ها کوتولهو ماموران جزء دولتی، اما عدم انتقاد از حاکميت و دولت، عدم نقد حاکم مستبد يا محبوبان او در ميان کاخ نشينان و محافظان و دستگاه رهبری، مگر انتقاد از عده ای از آنان که قبلا داغ تصفيه بر پيشانی شان خورده و بطور رسمی يا اعلام نشده از دستگاه رهبری کنار گذاشته شده باشند،

    15. پنهان کاری و عدم شفافيت،

    16. دور از دسترس بودن رهبران از عامه ی مردم،

    17. تشويق خانوار بزرگ،

    18. نيروهای مسلح بزرگ،

    19. تمايل به فتح و گسترش ارضی،

    20. وحشت رهبر و حکومت از ضعيف ظاهر شدن در انظار عمومی،

    21.اغراق در وجود دشمن خارجی برای تقويت ميهن پرستی داخلی و وحدت ملی،

    22. مقاومت در مقابل تغيير نظام سياسی،

    23. جابجائی مکرر مقامات و ناامنی پست های دولتی،

    24. محدوديت فزاينده ی آزادی فردی،

    25. قرارداشتن کنترل اتحاديه های کارگری و کارمندی در دست حاکميت،

    26. ناتوانی سياسی همگانی بجز خود حاکم و پليس مخفی وی، ناامنی شخصی،

    27. تسليم و تبعيت قوای قضائيه و مقننه از مقامات اجرائی،

    28. بی توجهی به قانون اساسی و قوانين موضوعه،

    29. استفاده از رژه، مراسم، لشکرکشی های سيرک وار، کارناوالی و نمايشی برای انحراف اذهان توده ها،

    30.وابستگی و وادادگی کامل ذهنی و عينی فرد به حکومت،

    31. آمادگی فرد برای جلب پشتيبانی و لطف حاکميت از طريق چاپلوسی، حتا به قيمت زير پا گذاشتن وجدان،

    32. انحطاط تمام عيار وجدان.

  4. مناظره پرزیدنت محمود احمدی نژاد و امام زمان
    پرزیدنت: اللهم عجل لولیک الفرج و النصر.

    من گمان می کردم شما می خواهید مطالب اساسی رابیان کنید. بنده به شما علاقمندم. ولی باید تکرار کنم که دلم می سوزد که به شما اطلاعات غلط داده اند.

    ببینید آقای صاحب زمان! خواهش می کنم به این نمودار دقت کنید. به این می گویند ضریب جینی. هرچه قدر بیشتر و بالاتر باشد، شکاف دینی ملت هم بیشتر است. الان وضع دینی ملت از قبل به مراتب بهتر است. از زمان شما که حتما خیلی بهتر است. پس برای چه شما الان ظهور کردید؟ این دوازده قرن شما کجا بودید؟ این دوازده قرن فساد نبود؟ غارتگری نبود؟ الان یک دفعه وضع همه بد شد؟ گرانی شد؟ بی دینی شد؟ در این دوازده قرن همه چیز گل و بلبل بود؟ شما برای چه دوازده قرن سکوت کردید؟ ملت ما که فراموش نکرده است.

    زمان شما ببینید همه مناصب دست خویشاوندان یک عده ای بود. یک حلقه بسته ای برای خودشان درست کرده بودند و مدام امامت را بین فرزندان خودشان می چرخاندند. چهار سال پیش که ما آمدیم و ادعای تقدس و هاله نور کردیم. انگار وارد حریم ممنوعه عده ای شدیم. من نمی خواهم وارد بعضی مسایل شوم. ولی الان می بینیم که همه ی این ها با هم متحدند. ما معتقدیم که صحنه گردان اصلی آقای هاشمی است. شما نفرمایید که ارتباطی نیست. اتفاقا ظهور خود شما هم جزو همان برنامه است. حتی کورش و امیرکبیر هم جزو همان باند هستند. ملت فراموش نکرده که آقای هاشمی کتاب در مورد امیرکبیر نوشته و او را تایید کرده. میرحسین موسوی و سید محمد خاتمی هم که از اقوام جناب عالی اند. خود شما هم که شال سبز پوشیده اید. این ها مفهومش چیه؟

    هدف این دولت خدمت به ملت است. ملت بیدار است. بحمدالله ملت ایران هسته ای شده است. نانو شده است. سلول بنیادی شده است. فضایی شده است. جام جهانی شده. المپیک شده. برای چه می خواهید رشد ملت را زیر سوال ببرید؟

    این که خیلی بده. مگر زمان شما و پدرانتان چه قدر پروژه احداث شد؟ یک مسجد الرسول در مدینه بود زمان جدتان و یک دانشگاه هم در زمان جد شما امام صادق. چقدر اینترنت بود؟ چقدر روزنامه بود؟ آیا دموکراسی بود؟ فقط یک ابولهب بود که از شما انتقاد می کرد. ببینید با او چه کردند. با همسرش چه کردند. کراواتش را در خیابان قیچی کردند. شما دستاوردهای ملت را زیر سوال نبرید. هزار و چهار صد سال است وضع ملت را به این جا رساندید. آن وقت جار و جنجال راه می اندازند که آبروي ايران در اين دولت رفت. من فقط با طرح دوتا سوال از موضع ملت دفاع کردم. آن ها به هم ریختند. مستاصل شدند. شما چرا نشسته اید به جای آمریکایی ها و از آن ها دفاع می کنید؟ ملت فراموش نکرده زمان شما روابط با آمریکا چگونه بود. یادتان رفته که عموی شما امام حسن در سعدآباد آن قرارداد ننگین را با معاویه بست؟ اینه دیپلماسی عزتمند مورد ادعای شما؟

    من واقعا نمی خواستم این مسایل را در این جا باز کنم. اما خیلی متاسف شدم وقتی این خبر را به من دادند. برای چی شما در مراسم عاشورا از بازیگر استفاده می کنید؟ ملت ما نمی داند که ظلم هست؟ فشار هست؟ آیا لازم بود که شما بازیگر بیاورید که نشان بدهید وضع دینی مردم ما خراب است؟ من واقعا تعجب می کنم از شما.

    نمودارهای بانک مرکزی نشان می دهد دین مردم در زمان حکومت شما و پدرانتان بدترین وضع را داشته. در زمان جد شما میزان تشیع در هر هکتار صفر بوده. ما رساندیم به صد میلیون. این را که دیگر نمی شود انکار کرد آقای صاحب زمان! من واقعا نمی خواستم وارد این بحث بشوم اما جد شما با یک هجمه ی سنگین یک کتاب علیه بنده چاپ کرده که توی اون به صورت بی سابقه ای طی سیصد هزار تیتر به من و منافقین لعنت فرستاده.

    من شخصا علاقمند به ورود به اين موضوعات نبودم. قبلا هم گفته ام که ازهمه ی افتراهایی که به خود من نسبت داده شد، گذشت کردم. الان هم مي بخشم. اما ازتوهين به منافقین، توهين به انتخاب ملت نمي توانم بگذرم. ملت اين اجازه را نمي دهند. شما آقای صاحب الزمان باید پاسخ ملت را بدهید. این همه پولی که در جمکران به شما داده می شود چه شد؟ این ها را هزینه مراسم تولد خودتان کردید؟ همین آقای جزایری کلی نذر کرده بود. شما پول را که می گرفتید نپرسیدید از کجا آمده؟

    بعد سیل اتهامات است که به ملت وارد می کنند. من همین جا اعلام می کنم، اگر آقای محصولی گفته که ثروتش امانت شماست که قرار است بعد از ظهور به شما بازگردانده شود، همه اش مال شما و تیمتان. با نوار و این حرف ها که نمی شود کشور را عالمانه اداره کرد. رئیس جمهور باید خودش کارشناس ارشد باشد. بنده دکترایم را با شب بیداری گرفته ام. نه مثل بعضی که همزمان هم حکومت می کردند هم بدون کنکور ولایت گرفتند، آن هم در پنج سالگی. البته من آماده ام شما تشریف بیاورید تا من به عنوان یک شاگرد برای شما توضیح بدهم که دیپلماسی عمومی چه چیز خفنی است.

    من فقط این نکته را بگم و عرایضم را خاتمه بدهم. من این جا پرونده ای دارم از دوتا خانم. اجازه دارم بگم؟ بگم؟ این خانم ها را شما می شناسید. شما همیشه با این ها بوده اید. یک زمانی با خانم صغری و بعد خانم کبری. من با همین غیبت مخالفم نه قانون آقای ولیعصر.

  5. مُستَزاد[1] مجلس چهارم

    اين مجلس چارم به خدا ننگ بشر بود! / ديدي چه خبر بود؟
    هر كار كه كردند ضرر روي ضرر بود/ديدي چه خبر بود
    اين مجلس چهارم، خودمانيم، ثمر داشت؟/والله ضرر داشت
    صد شكر كه عمرش چو زمانه به گذر بود/ديدي چه خبر بود
    ديگ وكلا جوش زد و كف شد و سر رفت/باد همه در رفت
    دِه مژده كه عمر وكلا عمرِ سفر بود/ديدي چه خبر بود
    ديگر نكند هو، نزند جُفته «مدرِّس»/در سالن مجلس
    بگذشت دگر مدتي ار محشر خر بود/ديدي چه خبر بود
    ديگر نزند با قر و قنبيله مُعلَّق/«يعقوبِ»[2] جُعَلَّق[3]
    «يعقوب»، خرِ باركشِ اين دو نفر بود/ديدي چه خبر بود
    سرمايه‌ي بدبختي ايران دو قوام است/اين سكّه به نام است
    يك ملتي از اين دو نفر خون‌به‌جگر بود /ديدي چه خبر بود
    آن كس كه «قوام» است و به دولت همه‌كاره است/از بس كه بود پَست
    در بي‌شرفي عبرت تاريخِ سِيَر[4] بود /ديدي چه خبر بود
    بر سلطنت آن كس كه «قوام» است و بُخوبُر[5]/شد دوسيه[6]‌ها پر:
    زين دزد كه دزديش، از اندازه به در بود/ديدي چه خبر بود
    هر دفعه كه اين قَحبه، رئيس‌الوزرا شد/ديدي كه چه‌ها شد
    اين دوره چه گويم كه مضارش چه قَدَر بود؟/ديدي چه خبر بود
    آن واقعه‌ي مسجديان، كم ضرري داشت؟/يا كم خطري داشت؟
    آن فتنه ز مشروطه، شكاننده كمر بود/ديدي چه خبر بود
    آن روز كه در جامعه آن نهضتِ خر شد/ديدي چه خبر شد
    از غيظ جهان در نظرم زير و زبر بود/ديدي چه خبر بود
    در بيستمين قرن ز بس حربه‌ي تكفير/اي ملت اكبير!
    افسوس نفهميد كه آن از چه مَمَر[7] بود/ديدي چه خبر بود
    تكفير «سليمان»[8] نمازي دعايي/ملت به كجايي؟
    اين مسئله كي منطقيِ اهل نظر بود/ديدي چه خبر بود
    از من به «قوام» اين بگو: الحق كه نه مردي/زين كار كه كردي
    ريدي به سر هرچه كه عمامه‌به‌سر بود/ديدي چه خبر بود
    من دشمن دين نيستم، اين‌گونه نبينم/من حامي دينم
    دستور ز لندن بُد و با دست بَقَر[9] بود/ديدي چه خبر بود
    با «آشتياني»[10] ز چه اين مرد كم از زن/شد دست به گردن
    اي كاش كه بر گردن اين هر دو تبر بود/ديدي چه خبر بود؟
    آن كس كه زند اين تبر او «سيد ضيا» بود/او دست خدا بود
    بر مردم ايران به خدا نور بصر بود/ديدي چه خبر بود؟
    كافي نبود هرچه «ضيا» را بستاييم/از عهده نياييم
    من چيز دگر گويم و او چيز دگر بود/ديدي چه خبر بود
    ديدي كه «مدرِّس» وكلا را همه خر كرد/درب همه تر كرد
    در مجلس چارم خر نر با خر نر بود/ديدي چه خبر بود
    زد صدْمه «مدرِّس» بسي از كينه به ملت/با «نُصرتِ دولت»[11]
    آن پوزه كه عكس‌العملِ قرصِ قمر بود/ديدي چه خبر بود
    «شهزاده‌ي فيروز» همان قحبه‌ي خائن/با آن پُز چون جن
    هم صيغه‌ي كِرزِن[12] بُد و هم فكر دَدَر بود/ديدي چه خبر بود
    خواهرزنِ كرزن كه «محمّد ‌ولي‌ميرزا»ست/مطلب همه اينجاست
    چون موش، مدام از پيِ دزديدن زر بود/ديدي چه خبر بود
    «سيّد تقي»[13] آن كلفتِ «ممّد ولي‌ميرزا»/مجلس چو شد اِفناء[14]
    اين جنده زن افسرده‌تر از خُفته ذَكَر[15] بود/ديدي چه خبر بود
    هرچند كه «يعقوب» بنام است به پستي/در دزدپرستي
    اين مردكه زان مردكه هم مردكه‌تر بود/ديدي چه خبر بود
    آن شيخك كرمانيِ زرمَسلكِ ريقو/كم‌مَدرَك و پررو
    هر روز سر سفره‌ي اشراف دَمَر بود/ديدي چه خبر بود
    شد مصرفِ پرچانگيِ شيخ محلات/مجلس همه اوقات
    خيلي دگر اين شيخِ پدرسوخته لَچَر[16] بود/ديدي چه خبر بود
    سرچشمه‌ي پستيّ و خداوند تلوُّن/آقاي «تديُّن»
    اين زنجَلَب[17] از «داور»ِ زن‌قحبه بتر بود/ديدي چه خبر بود
    آقاي «لسان» عرعر و تيز و لگدي داشت/خوب اين‌چه بدي داشت؟
    چون چاره‌اش آسان دو سه من يونجه‌ي تر بود/ديدي چه خبر بود
    مي‌خواست «مَلِك» خود برساند به وزارت/با زور سفارت
    افسوس كه عمامه برايش سرِ خر بود/ديدي چه خبر بود
    آن شيخك خولي‌پُز[18] و بدريخت امين نيست/اين است و جز اين نيست
    آن كس كه رخش همچو سُرين[19] بزِ گر بود/ديدي چه خبر بود
    تسبيح به كف، جامه‌ي تقواي به تن شد/خواهان وطن شد
    گويم ز چه عمامه به سر؟ در پي شر بود/ديدي چه خبر بود
    عمامه به سر هر كه كه بنْهاد، دو كون است/يك‌‌كونْش كه كون است
    آن گنبدِ مَنديلِ[20] سرش، كون دگر بود/ديدي چه خبر بود
    آن مردكه‌ي خر، كه وكيل همدان است/ديدي كه چه‌سان است
    يكپارچه كونْ از بُنِ پا تا پس سر بود/ديدي چه خبر بود
    آن «معتمدالسلطنه‌«[21]ي خائنِ مأبون[22]/در پشت تريبون
    يكروز كه در جايگه خويش پكر بود/ديدي چه خبر بود
    مي‌گفت كه بر كرسي مجلس چو نشينم/از دستِ نشين‌ام
    راحت نِيَم اي كاش كه اين كرسي ذَكَر بود/ديدي چه خبر بود
    اغلب وكلا اين سخن از وي چو شنفتند/احسنت بگفتند
    ديدند در اين نطق بسي حُسنِ اثر بود/ديدي چه خبر بود
    افسار وكيل همدان را چو ببستند/ياران بنشستند
    گفتند كه اين ماچه‌خر آبستن زر بود/ديدي چه خبر بود
    اين مجلس چارم چه بگويم كه چه‌ها داشت/«سلطان‌علما» داشت
    پس من خرم اين مردكه گر نوع بشر بود/ديدي چه خبر بود
    از بس كه شد آبستن و زاييد فراوان/قاطر شده ارزان
    گويي كمر «آشتياني» ز فنر بود/ديدي چه خبر بود
    «مستوفي»[23] از آن نطق كه چون توپ صدا كرد/مشت همه وا كرد
    فهماند كه در مجلس چارم چه خبر بود/ديدي چه خبر بود
    من نيز يكي حرف بگفتم وكلا را/در مجلس شورا
    هرچند كه از حرف در ايران چه ثمر بود؟/ديدي چه خبر بود
    نُه سال گذشته كه گذشتم ز مداين/گشتم ز مداين
    آزرده بدان‌سان كه پدر مرده‌پسر بود/ديدي چه خبر بود
    ويرانه يكي قصر شد‌ از دور نمايان/در قافله ياران
    گفتند كه اين راه پر از خُوف و خطر بود/ديدي چه خبر بود
    جايي است خطرناك و پر از سارق و جاني/آن‌گونه كه داني
    عريان شود آن كس كه از آن راهگذر بود/ديدي چه خبر بود
    كسراي عدالتگر اگر زنده بُد اين عصر/اين‌سان نبُد اين قصر
    گفتم كه به اعصار گذشته، چه مگر بود؟/ديدي چه خبر بود
    گفتند كه بودست عدالتگه ساسان/آن روز كه ايران
    سرتا‌به‌سرش مملكتِ علم و هنر بود/ديدي چه خبر بود
    من در غم اين، كز چه عدالتگه كشور/شد دزدگه آخر؟
    زين نكته غم اندر دل من بي‌حد و مَر[24] بود/ديدي چه خبر بود
    اين منزل دزدان شدنِ بارگه داد/بيرون نشد از ياد
    همواره همين مسئله در مدِّ نظر بود/ديدي چه خبر بود
    تا اين كه در اين دوره بديدم وكلا را/در مجلس شورا
    ديدم دگر اين باره، از آن باره بتر بود/ديدي چه خبر بود
    ويران‌شده شد دزدگه آن بُنگه كسرا/وين مجلس شورا
    ويران‌نشده دزدگه و مركز شر بود/ديدي چه خبر بود
    اين مجلس شورا نبُد و بود كلوپي/يك مجمعِ خوبي
    از هر كه شب از گردنه بردار‌و‌بِبَر بود/ديدي چه خبر بود
    هرگز يكي از اين وكلا زنده نبودي/پاينده نبودي
    اين جامعه‌ي زنده‌نما زنده اگر بود/ديدي چه خبر بود
    وانگه شدي از بيخ و بن اين عدلِ مظفر/با خاك برابر
    حتا نه به تاريخ از آن نقش صُوَر بود/ديدي چه خبر بود
    تنها نه همين كاخ سزاوار خرابي است/اين حرف حسابي است
    اي كاش كه سرتاسرِ ري زير و زبر بود/ديدي چه خبر بود
    اي ري! تو چه خاكي كه چه ناپاك‌نهادي/تو شهر فسادي
    از شر تو يك مملكتي پر ز شرر بود/ديدي چه خبر بود
    شمر از پي تو جد مرا كشت چنان زار/لعنت به تو صد بار
    صد لعن به او نيز كه رنجش به هدر بود/ديدي چه خبر بود
    اي كاش كه يك روز ببينيم درين شهر/از خون همه نهر
    در هر گذري لخته‌ي خون تا به كمر بود/ديدي چه خبر بود
    از كوه «وِزُوْ» آن‌چه كه شد خطه‌ي پُمپِي/آن بِهْ كه شود ري
    اي كاش كه در كوه دماوند اثر بود/ديدي چه خبر بود
    اين طبع تو «عشقي» به خداييِّ خداوند/از كوه دماوند
    محكم‌تر و مُعْظَم‌تر و آتشكده‌تر بود/ديدي چه خبر بود

    ميرزاده‌ي عشقي (۱۲۷۲-۱۳۰۳)

    برگفته از كتاب: «كليات مصوّر عشقي»، تأليف علي اكبر مشير سليمي، تهران:‌ انتشارات اميركبير، چاپ هفتم، ۱۳۵۷، بخش هزليات، صص ۴۴۱-۶.

    (متن كامل است؛ هيچ بيت يا كلمه‌اي حذف نشده اما شيوه‌ي نگارش قدري امروزي شده است.)

    ——————————————————————————–

    [1] . شعري كه در آن هر مصراع آن چند كلمه‌ي زياده از وزن بياورند.

    [2] . سيد يعقوب انوار نماينده‌ي فارس تا پايان دوره‌ي سيزدهم.

    [3] . آدم بي‌سر و پا و فرومايه.

    [4] . جمع سيرت.

    [5] . حقه‌باز، رند.

    [6] . Dossier پرونده. (فرانسه)

    [7] . محل عبور، جاي گذشتن.

    [8] . سليمان ميرزا نماينده‌ي معروف كه چند دوره تا دوره‌ي ششم وكيل مجلس بود و بعد وزير فرهنگ شد، در سال ۱۳۲۳ خورشيدي درگذشت.

    [9] . گاو نر يا ماده.

    [10] . ميرزا هاشم آشتياني نماينده‌ي مجلس.

    [11] . نصرت‌الدوله فيروز ميرزاي فيروز پسر عبدالحسين ميرزاي فرمانفرماست كه وزير خارجه‌ي كابينه‌ي وثوق‌الدوله و همدست او در عقد قرارداد ۱۹۱۹ بود.

    [12] . (1859 –1925) George Nathaniel Curzon وزير امورخارجه‌ي انگليسي طراح قرارداد ۱۹۱۹.

    [13] . نماينده‌ي مجلس.

    [14] . نيست كردن، نابود كردن.

    [15] . آلت مردانه.

    [16] . فرومايه و كثيف.

    [17] . آن‌كه زنش فاسد و نابكار است.

    [18] . آن‌كه پزش (=قيافه‌اش) مانند خولي در تعزيه‌هاست.

    [19] . ران،‌كفل.

    [20] . دستمال،‌ دستار.

    [21] . وكيل دوره‌ي چهارم و برادر قوام‌السلطنه.

    [22] . ابنه‌اي، مفعول.

    [23] . ميرزا حسن خان مستوفي‌الممالك چندين بار نخست‌وزير بود و در نخست‌وزيري دوره‌ي چهارم، در مقابل استيضاحي كه اقليت مجلس تحت قيادت مرحوم مدرس از كابينه‌ي او كرد، نطق مشهور خود را به اين جمله ختم كرد: «كابينه‌ي من نه آجيل‌بگير است نه آجيل‌بده و سوءهاضمه‌يمن هم اجازه‌ي بره‌كشي به من نمي‌دهد.»

    [24] . حساب، شمار، شماره.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s