هابیل‏ یا قابیل‏

«ای پیامبر! خبر دو فرزند آدم را به حق بر آن‏ها تلاوت کن، آن زمان که هر دو نفرشان قربانی دادند، ولی یکی از آن‏ها پذیرفته شد و آن دیگری که از او پذیرفته نشد به برادر خود گفت: حتما تو را می‏کشم* . برادر تهدید شده به او گفت: خدا فقط از افراد باتقوا قبول می‏کند . اگر تو برای کشتن من دست دراز کنی، منم هرگز به کشتن تو دست نمی‏گشایم، چون از پروردگار جهان‏ها و جهانیان می‏ترسم .

من می‏خواهم که تو با گناه من و گناه خود در دوزخ جای‏گیری و از اصحاب آتش بشوی . نفسش کم کم او را به کشتن برادرش ترغیب کرد و برادرش را کشت و از زیان کاران شد . سپس خداوند زاغی را فرستاد که در زمین کند و کاو می‏کرد تا به او نشان دهد که چگونه جسد برادر خود را دفن کند . او گفت: وای بر من! آیا من نتوانستم مثل این زاغ باشم و جسد برادرم را دفن کنم؟ و سرانجام از نادمان گردید .

همه ماجرای «هابیل‏» و «قابیل‏» در قرآن همین آیات است که درس‏های فراوانی را به همراه دارد: این که خداوند اعمال خوب را تنها از پرهیزکاران می‏پذیرد، این که بی‏تقوایی انسان را به حسادت می‏کشاند و حسادت انسان را به قتل برادر خود وادار می‏کند; این که متقین از کرامت نفس برخوردار هستند و دست‏به اعمال پستی هم چون برادر کشی نمی‏زنند و قصاص قبل از جنایت نمی‏کنند، این که نفس انسان اول «مسوله‏» است، سپس «اماره‏» می‏شود و آهسته آهسته انسان را به بدی‏ها می‏کشاند; این که انسان موجود ضعیفی است و بسیاری از چیزها را به اندازه یک حیوان هم نمی‏داند; این که عاقبت تبه‏کاری و پستی ندامت و پشیمانی است.

*”تو را می‏کشم” اشاره به زندان انداختن مخالفان و یا بزغاله و خس و خاشاک خواندن مخالفان/

Advertisements