آواری

بعضی اوقات مجبوری عزیزترین ها رو خاک کنی.
بعضی اوقات هم خودت همراهشون خاک می شی.
بعضی اوقات باید از زیر آوار دست تکون بدی… شاید که باور کنند سلامتی.
ولی حیف که کسی نمی دونه چال کردن همی اینها هیچ جونه ایی به جز غم نداره.
نهالی داره به بلندی آسمون که هر روز برف اندوه سفیدت می کنه.
حالا من سفیدم زیر آوار…
آواری که نفهیدم از کجا روی سرم ریخت.

Advertisements

2 thoughts on “آواری

  1. سلام علی جان می خوام در مورد آواری یه چیزی بگم..اما اصلا نمی تونم..با من یه تماس بگیر…ببخش که اینجا اینا رو نوشتم.

  2. راستش آوار رو خیلی دوست دارم …چون یهو می ریزه رو سر آدم
    اما بعضی از اونا سنگ ریزه ها رو دونه دونه می ریزن رو سرت…باورت نمی شه که داری میری…میگی اینا فقط چند تا سنگ ریزه اند!!..من خیلی قوی تر از این حرف هام…اما تو شوخی شوخی داری میری زیر آوار…یا به قول شما سفید می شی..این یکی از دو جهت سخته؟؟

Comments are closed.