باز

حماقتم آمدن به تهران بود.
باز سختي… باز آزار.. باز…
خسته هستم و شکسته… شايد هم مصطرب!!؟

پ.ن: شايد بعد از ظهر کارگاه معماري(از طرف دفتر انديشه ايرانشهر) را رفتم. هر چند دو(مورخ معماري مدرن و توسعه گستره عمومي) تا از برنامه‌های خوب را از دست دادم.
پ.ن: دانشگاه هم شده قوز بالای قوز. بعد از چند باز اشتباه ديگه حق اشتباه ندارم. حتی اگر خود کار بزرگتر از خود اشتباه باشه.
پ.ن: يکی بگه من چه گناهی کردم که دنيا داره اينطوری می‌کنه.

Advertisements