عذاب

سخت است گم گشتن ميانه‌ی راه. هويدا گشتن اما سخت‌تر. باز می‌جویم… شاید از ناعدالتی‌ها.
ضجه زدن شبانه… از بی‌رحمی‌های مردان اين روزگار. در عجبم که چگونه روزها می گذرد! چرا عذابی برای پنهان کردن نمی‌وزد.
سخت آزرده‌ام…
نمی‌دانم آيا بايد هر کرم کوچکی را پروانه ديد!

Advertisements