باز جویم

بازگشت به زندگـــــي، از جايي دور، از غربت.
غربت را نمي توان تعريف كرد، اما از روز آثار و علايم آن مي توان شناخت. چه بسيارند كساني كه گمان مي كنند عريبند، اما آثاري از غربت در آنها هويدا نيست.
غربت خيال را متمركز مي بخشد و شخصيت انسان را يگانه مي كند. غريب نسبت به خود مستغرق مي شود و نسبت به اطراف و بيرون خويش كور و كــــــر.
غربت و تنهايي حساسيت و نازك دلي و رقت پديد مي آورد، عالي ترين نشانــهُ آن، يك نازكدلي است كه گاه تقريباً تحمل ناپذير است. “غريب با داشتن روزنه ايي، به استغنا مي رسد.”
در غربت، قرب و بعد معنا ندارد. امري است وراي زمان و مكان. خاطره و خيال غريب تمام وجودش را پر مي كند و جايي براي گذشت و حال و آينده باقي نمي گذارد.
غربت در جايي كه، تفكرهاي محدود و مقيدي قرار دارد، و ناسيوناليستــــها، نژادپرستان، آپارتايدها و… محدودتري كه بيشتر به كمونيست ها مشابه هستند تا هر چيز ديگر!
غربت در جايي كه بر اساس، بنيادي خود، يعني خواست و گرايش نفس انساني و آزاد بودن آن از هرگونه قيد و بندي، وجود ندارد و نداشته است. آنجا چيزي به اسم ليبرال، ليبراليسم وجود ندارد.
در آنجا مي توان هم تفرعن برج عاج نشينان را به چالش كسيد هم با ياوه هاي عوامانه در افتاد. هضم اين مسئله براي اذهان ساده، مشكل است.
آدم ها به طور طبيعي دوست دارند در يك قالب از پيش آمادهه بگنجند، يا از فرهيختگان عالم لاهوت باشند يا از تماس لمپن هاي جهان ناسوت. هر چقدر كه از “فر”، فرهيخته هيچ نمي دانستند، از لمپني و كج فهمي بسيار دانستند.
خدا روزي را دوباره بر نگرداند، روزي كه با لمپن هاي جهان ناسوت با همنشين شوم.

پ.ن: براي مدت كوتاهي برگشتم. دوباره بايد باز بروم. فقط به جرم خوب بودن و جلو رفتن، تنها به همين جرم، جرمي كه در اينجا هميشه فقط براي پيشوايان در نظر دارند.
ذهنم آشفته است. سخت درگير مسائل خود، مسائلي سخت و تعفن برانگيز. سعي مي كنم كه باز بنويسم، آنقدر كه خودٍ گم كردهُ خود را باز جويم.

Advertisements

6 thoughts on “باز جویم

  1. سلام گروهبان! چته تو ؟ چون مي گذرد ………. درسته ؟ خودت باش حاجي ! مرد باش … انقدر هم فيلسوفانه ننويس مخم هنگ كرد بابا ! بذار واسه 25 م سالم باشيم … داريم مي ريم ديار مادري شما ها ! بسپار هوامو داشته باشن ها !! … تو هم ناراحت نباش وگرنه مي دم 10 20 تا ديگ گنده بشوري ها ! گرفتي ؟ لول .!!

  2. مطمئن باش این دوره که با لمپن هاي جهان ناسوت همنشين بودی.، بهترین خاطرات زندگیت میشه.
    راستی باید بستن بند پوتین رو بهم یاد بدی.چون هر کاری می کنم بنده پوتین کم مییاد.

  3. سلام پسر خوب.
    غربت خوش ميگذره؟
    اتفاق يكه نيافتاده ؟ افتاده؟؟؟؟
    رفقا هم يا رفتند يا در حال رفتن به غربت هستند.!
    و من مردي تنها در آستانه فصلي گرم! همچنان مانده ام در اين رخوت آشنا

Comments are closed.