این روزها

پر مي كنم كيسه ي سياه را
از احساس جمع شده ام،
و كمي پيش از شب
به كوچه مي برمش
به اين اميد
كه سهم زباله جمع كن ها باشد:
از ماموران شهرداري باانصاف ترند
بي آنكه به كارشان بيايد
چيزي را بر نمي دارند
و رنج بردن اش را
به خود تحميل نمي كنند،
حتي اگر سياه كيسه اي باشد
انباشته از احساس آدمي.

پ.ن: اگر كارنامه را نبسته بودند، مي توانستم به جاي اين چرند گويي از كيارستمي بخوانم. از آن شعرهاي هايكو وارش. نوستالوژي مي بلعم اين روزها.
فقط تا چند روز ديگر، زياد حس خوبي ندارم.

Advertisements

4 thoughts on “این روزها

Comments are closed.