ضرب آهنگ

فرش كردم اين لبخند احمقانه را. صورتم رنگ احمق ها را گرفته.
زير نم نم بارون كلاه مسخره را مي كشم روي سرم، دوتا گوشي طبق معمول مي چپونم توي گوشم، صدا را تا ته مي كشم تا نشنوم، كه ببينم.

انگشتم دنبال ته نخ مانده توي پاكت مي گرده، آتيش پيدا نمي كنم، مجبورم بدون آتيش فعلا همون گوشه نگه دارم تا سر فرصت.

گوشي نيم بندم خودش را مي لرزونه ولي دريغ از صدا. گوشي را بدون معطل كش مي رم، اسم و شماره رقصان روي گوشي موج مي زنه. قطع مي كنم حال جواب دادن ندارم.
از روي “دكه” كبريت را كش مي رم و انعام را پرت مي كنم بي توجه، حال فك زدن ندارم. گوشه ايي مي ايستم از ترس باد و آب. آتيش مي زنم.

گوشي بازم مي لرزونه، كلافه اين دفعه جواب مي دم، چند دقيقه ايي حرف و صحبت از چيزي ناخواسته. از پاي تلفن براي چند شب متوالي دعوت مي شوم تا كه از ماجرا من هم شايد سر در بيارم، با تمام علاقه رد مي كنم تا شايد غرور احمقانم بيشتر از شكسته نشه. اين دفعه احساس مي كنم دلم نمي خواد بيشتر بدونم.

“گري موره” پشت صداي ساكسيفون با تمام اندوه غم را فرياد مي زنه، تصوير ماه را داد مي زنه كه تصويري است خيالي.

آتيش لبم را مي سوزونه! كلاه را مي كشم تا زير كوشم. با هم همراهي مي كنيم بي توجه به نگاه هاي آدم هاي فراري از نم نم بارون.

كبريت را يك به يك آتيش مي زنم، به ياد دخترك كبريت فروش شايد.
چشم باز مي كنم. جايي هستم كه نبايد باشم.
ديگه راه نمي رم، تمام راه را مي دوم، با ضرب آهنگ تند. بارون هم صداي آهنگم را گوش مي كرد، احتمالا.

شايد چون رگبار گرفت.

Advertisements