هیچ جا

به ياد قديم ها، امشب را برعكس شب هاي قبل با مهران گذروندم، همون گرگ پير هميشه خسته با اون پرايد. تا ساعت دو توي پارك چرخ زديم.
از هيچي نگفتيم، هر چند با تكيه هاش جاي اين دو ماه را از جانم كشيد، كشيد كه گوشزد كنه دوماه تنها رفتم هيچ جا!!!
از سر حماقت يا شايد جسارت درياچهَ يخ زدهَ ملت را پياده گز كردم، هر جا كه بود را رفتم تا شايد كمي تفاوت را احساس كنم، از جاي يخ بسته تا نيمه يخ و آبكي گذشتم تا احساسي متفاوت را درك كنم. هر از چندگاهي هم روي درياچه دراز مي كشيدم. از كنايه هاي مردم و از كسايي كه بعد از اطمينان روي يخ ها همراهيم كردم، به راحتي گذشتم، تا شايد از همه چيز راحت بگذرم ولي گويي نشد، به گمانم فعلا نشد.
مهران هم با بچهَ خوش دست و خوشگل خودش، D70 با من همراهي مي كرد! نتيجهَ همراهي اين دو نفر چند عكس پايين هستند.


عكسي ديگر

Advertisements

3 thoughts on “هیچ جا

  1. گرگه پير هميشه خسته !!چه صفته عجيبيه واسه مهران!!آخه چرا گرگ حالا؟!!؟

Comments are closed.