پارچه نفرت

گاهي فكر مي كنم چرا بايد انتخاب بين نفرت و عقل به نفرت بيانجامد؟ چرا بايد گره را به جاي دست با دندان باز كنيم؟ چرا ايد يك پارچه نفرت شويم و عقل را دك كنيم؟ گاهي فكر مي كنم ما همه مان بايد احساساتمان را توي كيسه كنيم و بگذاريم دم در، هر چه نفرتش بيشتر ، بهتر.

پ.ن:
زنده شدنم يك معجزه بود، در اوج حماقت هايم كه پندارم هنوز هم شديدتر ادامه دارد اينجا تخته نشد!
نوشتهَ مرحوم شد + را برداشتم شايد چون زنده بودم و احمق!

Advertisements