شایسته نبود

بگذار بگويم، كمي بهتر شده ام، كمي خود را پيدا كرده ام، از تخت جدا شدم ولي هنوز با حسرت به بيرون نگاه مي كنم، دوست دارم از زير در بيرون بلغزم يا از پنجره قد بكشم. اما حالم تعريفي ندارد و هر چند از اين وضع ناراضي هستم ولي توان جستن را هم ندارم.
اتفاقي نبود كه شايسته باشد، يعني شايسته نبود كه باشد.
حال جسمي بهتر شده. حداقل بهتر از چند روز گذشته، هر چند بهتر مي شد احتمالا، اگر ديروز را كسي به آن باز گند نمي زد، نمي زد براي هوس بازي.
گفتم بهبود يافتم، ولي روحم نه.

Advertisements