سه خط

هر جايي دارد، چه ديدن باشد چه شنيدن.
در اوج غم فيلم “Farrest Gump” را باز بيني كردم.
در اوج حسرت، “Damage” را و شايد در اوج حماقت هجويه ايي به نام “Saw 2” را.
هبچ شباهتي ندارند، ولي با تمام كم داني ام در مورد فيلم و فيلمسازي مي خواهم گذر بسيار كوچك ذهني ام را اينجا بياورم.
اره 2 يا همان “Saw 2” هجويه ايي بود كه بشتر از انكه بايد مرا شوکه كرد. دنياي فيلمسازي گويا متحول شده است و به سوي فيلم هايي از ژانر “Cult” مي رود!
به جز اين هجويه كه مي توان آن را از آخرين فيلم هاي اكران شده ناميد و قسمت دوم آن روي پرده سينماها هنوز مي چرخد، مي توان به فيلمي چون “Final Destination” اشاره كرد كه باز هم اين هجويه شمارهَ دوم است! فيلم هايي كه در اين ژانر احمقانهُ “Cult” قرار مي گيرند را نبايد با ژانر وحشت و يا حتي سكسي اشتباه كرد! اين ژانر معمولا تلفيقي از اين دو ژانر هستند و يا شايد بهتر است بگويم ژانر جنون.
اگر بخواهيم كه از اين ژانر به معروفترين ها اشاره كنيم بايد به “بيل را بكش” اشاره كرد، هر چند بعضي از منتقدان فيلم را در بزرگداشت فيلم هاي “Cult” مي دانند نه جزوي از آن!!؟
ولي از ديگر معروف اسم ها مي توان به “برگشت ناپذير” اثر “گاسپارنويي” اشاره كرد كه هر چند فيلم را نديده ام ولي از تقريبا همهُ منتقدان بر رواني بودن فيلم هاي اين استاد فقيد شنيده ام و بسيار شنيده ام فيلم هاي اين فيلم ساز كاملا پرهيز كرد.
از اين دو فيلم احمقانه بهتر مي بينم چيزي بيشتر نگويم كه بيش از انتظار احمقانه هستند.

گزينهُ بعدي شايد بهتر باشد، فيلم”Damage”
شايد كل فيلم را در اگر در 10 دقيقه خلاصه مي كردند بهتر بود. فيلمي عجيب كه سرخوردگي بسيار در آن وجود دارد.
فيلم را مي توانم بگويم، قبل از ديدن حفظ شده بودم، حتي ديالوگ هاي نهايي فيلم را به صورت كامل و بدون هيچ خطايي، فقط به خاطر اينكه دوستي مهربان براي اينكه از تاثيري وحشتناك اين فيلم بگويد، ديالوگ ها را با دقت و وسواس خواصي گفت و بعد فيلم را هديه كرد!
فيلمي كه مي گويند، در وصف عشق است و به قول استاد كارگردان همان دوست مهربان و عزيز و دوست داشتي ام، يكي از فيلم هاي “روانشناسي” است كه بسيار جاي تقدير دارد!
اين فيلم، ماجراي خيانت پدر خانواده به نامزد پسرش است. فيلم ماجرا را شروع نكرده به ماجراي اصلي وارد مي شود يعني تقريبا ده دقيقه بعد از شروع فيلم، خيانت شروع مي شود! خيانتي كه به قول راوي داستان و همان استاد گرامي شايد عشق است!! هر چند در پايان گويي به رد اين قضيه مي پردازد؟
اين داستان تنها چيزي كه در آن ديده نمي شود شايد عشق ياشد و چه بهتر بود كه فيلم سياه و سفيد بود شايد!
در كل داستان به سكس مي پردازد تا به عشق، عشقي كه خانواده ايي را كامل گسيخت و رسوايي بزرگي براي كشوري، براي وزيري پيش كشيد. شايد 15 دقيقهُ آخر فيلم زيباترين لحظات فيلم باشد، جايي كه همسر، شوهر خيانت كار, حرير بدن خود را كنار مي زند و با كنايه مي گويد: به آنچه تو داشتي فرقي مي كرد! و باز در آخرين ديالوگ راوي داستان كه مي گويد: وقتي او را باز ديدم، فهميدم كه هيچ فرقي با بقيه نداشت!
فيلم را نمي توان نديد، هر چند كه فيلمي است عجيب و بسيار خواص كه شايد در ژانر “روانشناسي و رمانتيك” قرار داشته باشد. به هر حال ديدنش عالي است ولي عواقب بدي آن تا هفته ها ذهن شما را پر مي كند، چيزي كه شايد از فيلم ها ْبايد انتظار داشت ولي البته نه به اين صورت!

فيلم بعدي «فارست گامپ».
فيلمي كه شايد در سال 77 يا 78 در صدا و سيما پخش شد و همان زمان، به طور خواص در وجودم رسوخ كرد.
فيلمي با هنرنمايي “Tom Hanks” كه مثل هميشه كارش را عالي تر از هر كس به انجام رساند.
داستان با نمايش پرواز رقصگونهُ پري در آسمان و افتادن به جلوي شخصيتي اصلي داستان شروع مي شود. شخصيتي اصلي در ايستگاه اتوبوس است و شروع به نقل داستان مي كند و همين طور منتظر، منتظر براي آمدن اتوبوس و به مقصدي رسيدن!
شخصيت اصلي «فارست گامپ» است كه هوشي پايين چيزي برابر با 75 مي پردازد. كسي كه با اصرار مادري با اعتقادات مذهبي به مدرسهُ مردم متوسط فرستاده مي شود. او در اين گيرو دار كه مورد بي مهري تمام همسن و سالهايشان قرار مي گيرد با دختري آشنا مي شود كه او را به فرشته ايي تشبيه مي كند!
او رشد مي كند! او معلول است و پاهايش مشكل دارد ولي مي دود، مي دود، مي دود و گوي سبقت را از همه مي ربايد. او به لطف دويدن در فوتبال از همه پيشي مي گيرد! او از همه پيشي مي گيرد!!! او ذهني قوي ندارد ولي مدرسه را به پايان مي رساند و به كالج مي رود! او اهل قهرمان بازي نيست او به قول دوست دختر خود از مشكلات فرار مي كند و مي دود، ولي در جنگ به قهرمان تبديل مي شود. او از صيد هيچ نمي داند ولي يكي از بزرگترين صيادان مي شود، او سرمايه گذاري نمي فهمد ولي پولدار مي شود! او پنگ پونگ را با جمله ايي از دوست خود فرا مي گيرد و قهرمان مي شود! او زندگي مي كند كه مي داند.
فارست گامپ عاشق است، او مي ماند، حتي بدون گفتن هيچ كلمه ايي از ماندن!!
او عاشق مادرش، جني دوست دخترش، بابل دوست وراج دوره جنگش است. فارست سعي مي كند كه خواسته هاي ديگران را به خوبي براورده كند. به نصايح مادرش به خوبي گوش مي كند، همين طور به نصايح جني، و براي برآوردن آرزوي دوستش حتي بدون، بودنش هم كارش را ادامه مي دهد.
او احساسات خود را برعكس اطرافيانش كمتر نشان مي دهد، هر چند تمام حس او را كاملا مي توان در روحش جست. مثلا در جاهاي مختلف او جني را نه لمس مي كند حتي از آن پرهيز مي كند! او بعد از وقفه هاي بلند مدت بعد از ديدن معشوقهُ خود او را به راحتي در آغوش نمي گيرد!
فارست گامپ در جايي ديگر حتي با تمام شوقي كه بعد از ديدار فرمانده خود او را در اغوش نمي گيرد و در اين مورد حتي مي توان در مورد مريض بودن مادر هم گفت!!!
فارست گامپ با اسمي عجيب و دوست داشتني خود، آزاري به كسي نمي رساند، حتي از مشكلات فرار مي كند و مي دود! او فقط در شرايطي خواص دست به عمل مي زند، مثلا وقتي كه به جني تعرض مي شود، يا وقتي كه جني كتك مي خورد.
او مدال افتخار خود را به جني مي دهد زيرا كه او معتقد است كه نياز به كمك دارد!!

او به همه مظاهر پشت مي كند، او نگاهي فلسفي به زندگي ندارد و بر عكس اكثر اطرافيان زندگي مي كند نه براي هدف كه براي زندگي كردن.
اين فيلم را شايد از شاهكارترين فيلم ها بتوان گفت، فيلمي كه تصويري ديگر از زندگي به ما مي دهد، چيزي كه در نگاه اول شايد هيچ بيننده ايي را وادار نكند كه خود را جاي شخصيت اصلي بگذارد! كاري كه معمولا همه ما آن را انجام دهيم.
فارست كامپ جمله ايي زيبا به نقل از مادرش در بدو فيلم مي گويد، جمله ايي ساده و مجهول. ” زندگي جعبه شكلاتي است كه نمي داني درونش چيست ”
اين فيلم جاي تحليل وسيعي دارد و ديگه نمي تونم و نمي خوام بيشتر بنويسم!

Advertisements

4 thoughts on “سه خط

  1. salam, mersi az tavajohet ali jan. vali kheili out zadi ! isna chye agha jon! man o to orkut nadidi?! ya masan to gazzag?! ajibe ha! chera hardomon arvino mishnasim:D?ya masalan mana ro? ya hata noshin ro:D? be nazaram kheili ajib myad!! dar har sorat zyadam gheyre tabi ei nis! chon mamolan bimarane paranoya va manyak ha hame hamdigaro mishnasan!

Comments are closed.