خود نخواسته

از شعر تا زمان هاي نه چندان دور بيزار بودم. حالا هم كمي بيزارم. احتياجي ندارم به گفتنش. حال هر چند نه دوستش دارم و نه احتياجي ولي نمي خواهم از دستش بدهم.

بيزارم
از خود كه خود نخواسته ام
از او كه خود خواسته است
و از آن كه همه را خواسته است

چرايش را نمي پرسم
زيرا كه پرسشگر آن است و بس
شايد چون ما پاسخگريم

Advertisements