بریم که برسیم

ديروز كلي كار يكدفعه پيش اومد ولي با اين حال بهترينش اين بود كه يك سري به نمايشگاه تجارت الكترونيكي واقع در لابي هتل انقلاب بود بزنم. يكي ازغرفه اي هم به اسم سه نفر از بچه ها گرفته شده بود. عليرضا شيرازي مدير موفق بلاگفا و پارسيك، دهقان مدير سايت رئيس جمهور خودم و بلاخره نيما افشار نادري مدير سايت پندار. اين سه با هم يك غرفهَ سر پيچ را براي خودشون گرفته بودن با شش، هفت كامپيوتر خوشگل و ماماني. كلي هم خودشون ماماني شده بودند(البته با كروات و اينا). يه جورايي محيط جالبي بود هر چند تعداد غرفه ها بيش از انتظارم كم بود، ولي خوب بايد اين نكته را هم مي سنجيدم كه اونجا فقط يك لابي كوچك بود و بيش از اين جا نداشت!!! به هر حال بچه هاي قديمي كه چند ماهي بود نديده بودمشون را هم ديدم. از سارا اتوبوسي بگير تا “حالا خودم حرف مي زنم” سابق و “عروسک کوکی” حال كه شايد در آينده بشه “حالا الناز با عروسك كوكي صحبت مي كند”،به علاوهَ مباشري مدير سايت ادبي فروغ. محيط كه داشت گرم صميمي مي شد ما رفتيم. رفتيم كه به بقيه كارهامون برسيم. ولي به هر حال به ما كه خوش گذشت.

خيلي هوس كردم كه غذاي درست و حسابي و متنوع بخورم كه پاپيون، منوي غذاي خوبي را برام معرفي كرد. دستش درد نكنه. حالا شما هم با هم به اين منو توجه كنيد و انتخاب كنيد.
سو سوپ.
عقر سوپ
هزار سوپ سبز
انواع كباب ها. كباب زرد
موشران طريقهَ پاك كردن و خورد كردن موشران

ياسمينا رضا يكي از نمايشنامه نويس هاي عالي ايراني تبار فرانسوي كه يكي از بزرگان نمايشنامه نويسي در جهان است جايزهَ ويژه‌اى ادبى ”جهان“ آلمان را به خود اختصاص داد.- هفتان
از كارهاي ياسمينا رضا كه خودم خوندم و جالب بوده “گفت و گوهاي پس از يك حاكسپاري” ترجمهَ “فتاح محمدي” نشر هزارهَ سوم هستش كه خيلي خيلي جالبه و حتمأ بخونيد كه از دستش ندهيد. دومي “بازيگاه تو، گرداب من” هستش كه “افتخار نبوي نژاد” اونو ترجه كرده كه اونم خيلي جالبه و الحق كه من از ترجمه هاي هر دوتاشون خيلي لذت بردم.
تا اونجايي هم كه من مي دونم حدودأ چهارتا يا پنج تا كتاب از ياسمينا رضا ترجمه شده كه بسيار خوندنيه.
راستي توجه داريد كه ياسمينا رضا خانم هستند نه آقا. قابل توجه بعضي ها.

به محض اینکه دامنه کاوش خود را ازادبیات و نقد انگلیسی زبان فراتر ببریم ، تعریف نوع بسیار پردردسرتر می شود . درکاربرد سایر زبانهای اروپایی هیچ معادل دقیقی برای short story وجود ندارد فقط خوشه ای از اصطلاحات مشابه است که اغلبشان هم همخانواده های گیج کننده واژه انگلیسی novel هستند . این مشکل را باید با بررسی تاریخی آن روشن کرد بند زیرین را وامدار جرالد گیلسپی هستم که بررسی این مشکل اصطلاح شناسی را درلغت شناسی جدید در سال 1967 منتشر کرد
احمد حسن زاده در گواشير یادداشتي برای آن‌ها که مایل‌اند به طور حرفه‌ای دنبال داستان‌نویسی و نقد داستان‌باشند، نوشته كه به یادداشت مفیدی خواهد بود. لينك از هفتان

راستي قابل توجه پسران عزيز. زيباترين دختر آلمان كشف شد يا شايد هم پديد آمد. خبر را بخونيد تا باور كنيد دانشمندان هيز دانشگاه های Regensburg و Rostock آلمان چه كارهايي كه نمي كنند.

خبر آخر هم اينكه “هفتهَ فضا مبارك” كه در اين ارتباط در پست بعدي بيشتر توضيح مي دم.

Advertisements

آنارشیسم سوسیالیستی و اصلاح طلبی انقلابی

… ۳ سال پيش يك كمونيست تمام عيار بودم . از اينهايي كه پرچم سرخ بدهي دستشان يك قيام مسلحانه براي خودشان درست مي كنند . از اينهايي كه اگر بگويي بالاي چشم لنين ابروست شاكي مي شوند و تو را فرصت طلب بورژواي … مي نامند.
تقصير من نيست . در اين مملكت اگر انسان باشي و زيادي زود شروع به كار بكني و علاقمند باشي به سياست و مسائل جتماعي و زندگي ابناي بشر و … اول اول بايد كمونيست بشوي ! يعني همه ي آنهايي كه ما ديده ايم اول كمونيست بوده اند.
تا اينجاي كار هيچ عيب و ايرادي ندارد ، مهم اين است كه بعد از آن چه مي كني . اگر بعد از آن تونستي با دگماتيسم مبارزه كني و شروع كني به خواندن كتاب و شنيدن حرف ها و فكر كردن و فكر كردن مي تواني راه درست را بيابي در غير اينصورت مي شوي يك فسيل . يك كمونيست كارگري ! يك كسي كه اندك درك و شعوري از اوضاع جامعه و … ندارد . يك فرد با ايمان . حالا ايمان به خدا را از دست داده و به تاريخ و لنين ايمان پيدا كرده است و البته به ماركس بزرگ … !
من اما اين شانس را داشتم كه بشنوم و بخوانم و هر روز و هر روز تغيير كنم . بر اثر اصطكاك است تنها كه انديشه ها صيقل مي خورند و روشن و درست مي شوند .
تازگي ها به چيزي شبيه آنارشيسم سوسياليستي معتقد شده ام . خودم دارم شاخ در مي آورم تقريبا . اما هر چه باشد به اين باور پيدا كرده ام كه وظيفه ي ما نه انقلاب مداوم تروتسكيستي است و نه انقلاب سرخ لنيني . ما بايد نقد كنيم و نقد كنيم و قدم به قدم با اصلاح طلبي انقلابي پيش برويم . مي دانم ديدن موفقيت به عمرمان قد نمي دهد اما حداقلش مطمئن ايم كه انسان به دنيا آمده ايم و انسان وار زيسته ايم و انساني مرده ايم . اين كم چيزي نيست . اين انتخاب راه آينده و انتخاب حال بايد به حساب گذاشت . اصل انساني زاده شدن و انساني زيستن . تو بگو ايده آليستي است . من مي گويم باشد … مهم اين است كه من انتخاب اش كرده ام . حتي آن ايده آليسم را …

فروش فوق العاده

خيس خيس بدون هيچ فكري. با نزول آسماني پاك كردن هر چي بود و نبود زيباست. دويدن و ديدن و حس كردن تمام آسمان.
زير باران رفتن زيباست. مخصوصأ در شهري كه زندگي مي كني. جايي كه مدت هاست بودي خاك خيس خورده به مشامت نخورده. بوي نرمه هاي درخت كه با بوي خاك يكي شده و به مي زند. رفتن به گذشتن در راهي كه هر روز شاهد آن بودي كه مالامال از جمعيت است. گذشتن و دويدن.
امشب زيبا بود، باران نيز. دويدن در خيابان “بهار” و گذشتن از روي برگ هاي صدا دار كه هميشه نوستالژي دوران نهفته ايي را بيدار مي كند زيباست مخصوصأ اگر با بوي خاك و برگ درختان با هم مخلوط شده باشه. زمزمهَ شعري نيز بر آن افزون. شايد هم سكوت بهتر باشد كه سكوت سرشار از كلام است و بس.
حال يك پيشنهاد، آن هم فقط براي افراد محدود كه جزو مردم شهر گويي حساب نمي شوند. اين روزها را از دست ندهيد كه با يك بار قدم گذاشتن در كوچه پس كوچه هاي شهر افسون شدهَ سياهي، زير بارون و روي برگ خشك نارنجي و زرد درختان تا سال ديگر شايد نصيبتان نشود پس بشتابيد كه اين چند روز را فروش فوق العاده گذاشتن. خدا جون با تمام وجود دستت درد نكنه.

بی مایه

مرو اي دوست
مرا از دست من اي يار
كه منم زنده به بوي تو
به گل روي تو

سال ها بود. سال ها. شعري نشنيدم. شايد هم نديدم شاعري. آهنگي كه به دل بشيند. دلي كه احساس كند. احساسي كه بر انگيزد. انگيخته ايي كه برآشفته شود. آشفته ايي كه آشوب كند. آشوبي كه مجنون كند. مجنوني كه تازه كند. تازه ايي كه آماده كند.
سال ها بود پيش خودم تحريم كردم. تحريم كردم آهنگسازان بي مايهَ ايراني را. شعرهاي خالي از هر محتوا را. سال هاست كه دنبال آهنگ هاي دل مي گردم. جمع مي كنم تا گم نكنم. شايد تنها “اوهام” معنا داشت. چه آهنگ هاي كوبنده. چه شعرهاي كهنه اش كه بوي تازه گي مي داد. “عصار” هم انتخاب بعدي بود. انتخابي كه شايد به خاطر مد باشد. ولي از “ساكسيفون” حجازي نمي توان چيزي نگفت، از تاثيري كه روي شعر و صداي “اسپانيولي” عصار داره.
حالا يك خوانندهَ جديد به اين دو خوانندهَ ايراني اضافه كردم.
گم نشده بود. ولي كشف شد با يكي از آلبوم هاي اعجاب آور. چيزي كه دنبالش بودم شايد.
اصفهاني با ترانهَ “مرو اي دوست” كه با سبك نزديك به آلترناتيو اعجاب كرد. البته بعد از اون “طلب” هم جاي خود بسيار زيباست. آلبوم “بركت” زيبا كار شده. متنوع. پاپ و راك و آلترناتيو… عربي، شرقي(“ماراتي ي” هند كه به پاكستاني نزديكه)!!!
اصفهاني را مي شناسم. كم. از سنتي به پاپ رسيد حالا هم به اينجا. اين را هم مي دونم كه چند وقتيه كاري بيرون نداده بود و كار تازه را هم گويي در “امارات” ضبط كرده!!!
كل نوشته بهونه بود. بهونه براي گفتن اينكه منم گوش مي كنم. شما هم گوش كنيد. مي دونم كه ضرر نمي كنيد چون من مي گم…
پس: مرو اي دوست… مرو از دست من اي يار… كه منم زنده به بوي تو… به گل روي تو…