خجالت آور

وقتي با بعضي از جملات روبرو مي شه كلي كيف مي كني. اونقدر از يك نوشته خوشت مي ياد كه مجبور مي شي اونو اينجا بزاري. «مارگارت اتوود» توي يكي از كتاباش مي گه:
« دکمه هایی که در کارخانه‌ی پدر بزرگم ساخته می شد مطابق سلیقه‌ی دختری چون من نبود، نه آن دکمه های کوچک مرواریدی، نه آن دکمه هایی از کهربای سیاه و نه دکمه های چرم سفیدِ دستکش های زنانه. دکمه های ساخت کارخانه‌ی خانوادگی، در مقایسه با دکمه های دیگر مثل گالش های لاستیکی در مقابل کفش بودند؛ دکمه‌ی زمخت محکم که از آن برای روپوش کار، پالتو، و پیراهن‌های مردانه‌ی کارگری استفاده می شد. در زیرشلواری‌های بلند و در شکاف جلوی شلوارهای مردانه هم از آن‌ها استفاده می شد. این دکمه ها چیزهایی را که آسیب پذیر، آویزان، خجالت آور و اجتناب ناپذیر بودند محافظت می کردند، چیزهایی که دنیا به آن‌ها نیاز داشت، امّا سرزنششان می کرد.»

Advertisements