سه ناآشنا سر میز ما

تا نيمه شب ديشب را به صحبت در باب همه چيز و هيچ گذرانديم ، با سياوشي كه گشنه بود و ظرف چيپس و پنير را بلعيد و پشت سرش هم قهوه ي فرانسه را غيب كرد و با ستاره و برادر و يك سري كسان ديگري كه من هيچ نمي شناختم شان .
تنها وجه مشترك مان اين بود كه آمده بوديم شب مان را در كافه بگذرانيم . وجه مشترك ديگر آنها اين بود كه سعي مي كردند هر يك باري كه چنگالشان را توي كيك شكلاتي فرو مي برند اين جمله را بگويند كه ” عجب شاهكاري است كيك شكلاتي اينجا ! ” . شايد براي خالي نبودن عريضه بود ، وجه مشترك آن دو پسر هم اين بود كه مدام در مورد تابلوهاي سياه و سپيد كافه داد سخن مي دادند كه اي بابا اين فلان تصوير فلان فيلم از فلان كارگردان است .
دود سيگار وجه مشترك ديگري بين هر سه ي آن غريبه هايي بود كه سر ميز ما نشسته بودند . وجه اشتراکات سیاوش و ستاره هم که بیش از حد است . ناسلامتی از آن دوست ها هستند با هم !

تازگی ها از پيدا كردن وجه اشتراك آدم ها با هم لذت مي برم ، چون هيچ وجه اشتراكي بين خودم و ديگران نمي يابم و اين عجيب برايم دلخوش كننده است . به سياوش گفتم . گفت طبيعي است . او همه چيز را طبيعي مي بيند . حتي حضور ناگهاني آن سه ناآشنا سر ميز ما را …

Advertisements