لذت بی حد و حصر خود بودن

I
در عجب ام از زماني كه به يكباره قدرت و توان از كف مي دهم ، همچون انساني درمانده گوشه ي عزلت مي گيرم و گمان مي كنم كه تنهايي عجيب دردي است كه مي تواند از پاي در آوردم و در مقابل زماني جسارت آن را پيدا مي كنم كه با خود عهد بندم كه يا همه چيز و يا هيچ ، يا صفر يا صد .
از خود راضي مي شوم وقتي مي بينم كه من به هيچ چيز زندگي هيچ كس حسرت نمي برم و به هيچ چيز زندگي هيچ كس دل نمي بندم . من از روزمره گي هاي ديگران فرار مي كنم و از كسل بودن زندگي خودم مي گريزم و اين اصل بزرگ تغيير هر روزه ام مي شود . حركت هر روزه به سمت جلو ، ولو به مقدار كم …
من هيچ از اين روزهاي پرتلاطم نمي خواهم ، تنها مي خواهم لدت خود بودن را تجربه كنم . اگز توانستم خودم باشم و آنگاه كاري كنم توانسته ام جهان را به قدر همت و فرصت خويش معنا دهم .
II
هنوز هم به مرد خوب روزهاي بد مي انديشم . بي آنكه حسرت مردهاي بد روزهاي خوب را بخورم . من راضي ام ، از نقش خود خواسته ام در زندگي انسان هاي اطراف ام راضي ام و حاضر نيستم به هيچ قيمتي نقش دگري بازي كنم . من جستجوگرم و نه جستجو شونده . اين اصل بزرگي است . اصلي بزرگ و مقدس

Advertisements