تو’ هم یا شاید هم توهم

III
بدترين مورد همين است . پاندول ساعت ماندن . رفتن ، برگشتن . رفتن ، برگشتن . رفتن …
دلم مي خواهد ماياكوفسكي وار بلغزم و بروم . فرقي هم نمي كند كه با نقطه ي يك گلوله باشد يا يك سقوط با شمارش ۱۰۰۱ ، ۱۰۰۲ و …
كساني كه خودكشي را احمقانه مي دانند ، كساني هستند كه نه زندگي و نه مرگ را نشناخته اند و چيزي از پايان و آغاز نمي دانند . گاه فكر مي كنم اگر به تو هم مي گويم اين كار را نكن تنها براي اين است كه مي ترسم من بمانم و زندگي و باقي چيزها ! يكجور خودخواهي كور و بي ارزش حتما …

پ . ن : يك چيز جالب را كشف كردم . اين كه من مدام از ” تو ” استفاده مي كنم . ” تو ” بايد به مخاطب ادا شود . مخاطب من اينها را نمي خواند . عجب اوضاعي است …
پ . ن ۲ : شك كرده ام حتي كه مخاطب دارم يا نه ؟ منظورم مخاطب مخصوص ” تو ” است . حتما بايد داشته باشم . بي سوژه كه نمي شود .
پ . ن: پ . ن 2 را زياد جدي نگيريد

Advertisements