بلاگستانی که خبر می شود

اندك مردماني هستند كه فعاليت هاي بزرگ اجتماعي انجام دهند به طوري كه تاثيري شگرف بر روز مردمان بگذارد. يكي از فعاليت هاي بزرگ كه باعث شگرفتي همگان، من جمله خود مخترعان آن شده است “كلمه ايي و يا شايد جنبشي است به نام “وبلاگ” يا به اختصار “بلاگ”. مبتكر اين جنبش خانمي است بيست و سه ساله به نام ” Meg Hourihan“(البتعه قابل ذكر است كه اشخاص
ديگري نيز بوده اند ولي نام و جنبش اصلي به نام اين خانم زده شده است).
امروزه،از یک بچه دوازده ساله گرفته تا کاندیدهای ریاست جمهوري براي خود يك “بلاگ” دارند! دليلش هم تقريبأ روشن است، نه به علم تخصصي خواصي مانند كدينگ محتاج است نه هزينهً خواصي را در بر مي گيرد و حتي مي توانم به مورد بسيار زياد ديگر نيز اشاره كرد. اين مبتكر (تقريبأ)جوان گفته ايي ارزشمند از نظر من دارد كه بسيار قابل تعمل است:
“ما همیشه آرزوی قابلیت فعالیتهای سیاسی و انتشار مقالات را می کردیم. در اول کار ما فکر میکردیم که این کار ما یک کار مسخره است ولی الان من وقت سر خاراندن هم ندارم.”
امروزه بعد از جان گرفتن این حرکت اجتماعی،کلمهblog هم به عنوان اسم و هم به عنوان فعل وارد فرهنگ لغات انگلیسی شد و نيازمند توجهي خواصتر از سوي تمام مسئولان و همچنين رسانه ها مي باشد.
در ايران نيز شايد به عنوان اولين رسانه ايي كه به اين موضوع پرداخته است بتوان به “خبرگزاري ايسنا” اشاره كرد. اين سرويس خبرگزاري تقريبأ از قبل از زمستان 1383 شروع به فعاليت كرد و تنها به مباحث وبلاگ ها پرداخت.
چيزي كه در اين نوشتار مي خواهم به آن اشاره كنم مسئوليت هاي انجام شده و نشدهً اين سرويس ايسناست.
تقريبأ اوايل بهار به اين سرويس منتقل شدم و متاسفانه اين سرويس تنها تشكل شده از يك دبير و يك خبرنگار بود! تقريبأ يك ماه اول به عنوان خبرنگار اين سرويس مشغول به كار شدم و متوجه بسياري مسائل شدم!!!
يك دبير مسئول چه كارهايست؟! يك دبير تا چه اندازه بايد به مسئوليتي كه به آن مي پردازد بايد آگاه باشد؟! و بسياري سوالات بزرگ كوچك كه به دور ذهن به پرواز در مي آيند!
وقتي دبير تنها سه سرويس را به عنوان سرويس دهندگاه وبلاگ بشناسد چه انتظاري مي توان از آن داشت. وقتي دبير فقط از سرويس “پرشين بلاگ” استفاده كند چه معني ايي مي تواند داشته باشد؟! وقتي به دبير آدرس بلاگي را بدهي و دبير با خندايي شيطنت آميز طوري كه مچ گرفته باشد برگردد و بگويد اين وبلاگ نيست و تنها دليلش هم اين باشد كه يكي از سرويس هاي شناخته شده از سوي ايشان نيست چه بايد گفت؟ حتي وقتي آدرس وبلاگي كه از هيچكدام از سرويس ها استفاده نمي كند(به طور عاميانه دات كام شده باشد) به دبير داده مي شد با تعجب نگاهي به آن مي انداخت و مي گفت اين كه سايت است نه بلاگ؟!!!
ايراد هاي من فقط به خاطر نشناختن سرويس هاي وبلاگ دبيران نيست بلكه موضوع بسيار گسترده تر از آن است كه بتوان به آن در اينجا پرداخت. يكي از موضوعات بسيار جالب در اين مورد اين است كه اجازه انتشار هر مطلبي وجود ندارد! به طور مثال وقتي مي خواهيم يكي از مطالب بلاگ “سردبيرخودم” كار شود به هيچ عنوان اجازهَ آوردن اين اسم وجود ندارد! دليلش با خودشان ولي مگر اينجا يك خبرگزاري نيست كه فقط بايد به مطالب پرداخته شود بدون اينكه هيچ موردي در آن دخيل باشد؟!!
يكي از مواردي كه بسيار روي من تاثير گذاشت وقتي بود كه اين سرويس دبيري نداشت و من براي مدتي كوتاه دبير بودم (به علت اينكه از موارد ياد شده فراتر رفته بودم). در آن موقع فقط وقت آن بود كه در وبلاگ هاي مختلف بگردم و مطالب مهم را روي “تله تكس” بياورم. در يكي از روزها يكي از مطالبم كه مربوط به يكي از بلاگرهاي معروف بود و اتفاقأ هم داخل ايران هم بود آوردم(چون تقريبأ آنور آبيها به قول معروف مشكل زا بودند)، كه كمي به ناعدالتي هاي اجتماعي پرداخته بود. فرداي آن روز هنوز پشت ميز ننشسته بودم كه “…” بالا آمد و شروع به تذكر دادن كرد كه از آنجا و از اينجا زنگ زده اند و تذكر داده اند؟!!! موضوع برايم جالب شد و بعد پرس و جوهايي فهميدم كه اين بنده خدا تقريبأ گير است؟! حالا علي ماند و حوضش؟! يا بايد هر دفته در رابطه با اشعار گل و بوتهَ دوستان وبلاگ نويس كار مي كردم يا بايد بيخيال همه چيز مي شدم كه البته هنوز تصميم نگرفته ما شديم خبرنگار و يكي ديگر جاي ما را گرفت.
اين موضوع يكي از موضوعات كوچكي بود كه در اين مدت برايم اتفاق افتاد، البته داستان هاي بسيار جالبتري نيز وجود داشت كه وافعأ جالب تر از اين موضوع مي شدند. مثلأ تا وقتي كه دبير در ارتباط با موضوعات ادبياتي كار مي كرد هيچ مشكلي پيش نمي آمد ولي تا به موضوعات تخصصي مي رسيد وضع افتضاح مي شد، يكي از مثال هاي جالب وقتي بود كه دبير به يكي از وبلاگهاي قديمي كه مربوط به كامپيوتر بود سر مي زند و يكي از مطالب را عينأ كپي مي كند! وقتي با چندتا از دوستان خبرنگارم روبرو شدم با تعجب فراوان از اين موضوع كه خبري در ارتباط با “انتشار ويندوز” در اخبار اين سرويس مواجه شدم؟!! تقريبأ در مدتي كه در اين سرويس بودم(همان اوايل كار) از اين موضوع هر روز شاهد چند مورد از اين اشتباهات فجيع بودم كه باز متاسفانه كسي زياد در اين رابطه توجه خواصي نمي كرد؟!
از ديگر كارهايي كه زياد به آن توجه نمي شد توليد مطالب بود، اين سرويس تنها دو كار داشت انتشار هر مطلبي كه دوست داشت يا به قول معروف “هر چه خوش آيد به انتشار در آيد” و مصاحبه هاي نه چندان جالب!
شايد يكي از بزرگترين اشتباه هات اين سرويس تاكيد زياد بر روي مصاحبه است! يادم مي ياد تقريبأ اوايل كار بود كه به اين سرويس منتقل شده بودم و به طور اتفاقي از بچه هاي شرقيان(فكر كنم حسين منصور هم بود)، گلايه هايي در اين ارتباط(مصاحبه ايي با بچه هاي شرقيان) كه مطالب كم شده و يا تحريف شده است را خواندم و گزارش دادم!!! ولي… خوب ديگر…
از ديگر مشكلات مصاحبه منتشر نشدن آنهاست و يا شايد تحريف آنها. در جاهايي نمي شد بعضي از كلماتِ به خصوصي به كار رود و بايد كامل پاك يا سانسور ميشدند! و يا شايد بعضي از مصاحبه ها نبايد كار شود؟!! چرايش را نمي دانم؟!!! از اين موارد مي توانم به مصاحبهَ بچه هاي “پندار” اشاره كنم كه نيما افشارنادري حتي در خود ايسنا با كنايه ايي با اين عنوان كه “قبلأ هم مصاحبه ايي انجام شده و منتشر نشده است” تذكر داد كه شانس نيما اين باز هم مصاحبهُ منتشر نشد؟!! وباز يك مورد ديگر وقتي بود كه با هزار زحمت چندتا از صاحب نظران وبلاگ نويس را جمع كردم براي مصاحبه، كسايي چون: عليرضا شيرازي(مدير سرويس بلاگفااميد معماريان، علي پيرحسين لو(الپر)، سيدرضا شكرالهي(خوابگرد)!!!
منتشر نكردن اين مصاحبه شايد تنها دليلش اختلاف بين من و دبير بود؟!! دبير اين مصاحبه را كار نكرد؟!! شايد به دليل اينكه من بايد روزي سر كار مي رفتم كه از قبل اطلاع داده بودم كه آن روز امتحان دانشگاه دارم و نمي توانم بيايم؟!!(فقط به خاطر يك روز؟!!!)… و من فقط به خاطر اينكه از خجالت اين افراد در بيايم تا جايي كه توانستم مصاحبه را پياده كردم(بدون نوار) و در بلاگم قرار دادم(هر چند بعضي از مصاحبه شوندگان زياد از اين كار من خوششان نيامد شايد به علتش كم و كاستي مطلب بود و يا شايد به علت اينكه بلاگم به بزرگي و عظمت ايسنا نبوده).
در اين موارد اشكالات زياد بود ولي به قول دوستان مسئوليت كار را بايد به عهده بگيري حتي اگر مصوبش تو نباشي
شايد يكي از دلايلي كه اين مطلب را مي نويسم اين باشد كه هنوز كه هنوز بعد از بيرون آمدن از اين خبرگزاري با دوستاني بعضي از موارد را به من گوشزد مي كنند و يا خودم بعضي جاها اين مطالب را مي خوانم؟!!
يكي از اين موارد مربوط به امير فهيمي است كه باز در نوع خودش جالب است. به تيتر زدن اين مورد توجه كنيد و به نوع مصاحبه! و جالبتر از آن اسم. شايد بايد به مورد اشاره كنم تا شايد بتوان با مقايسهُ اين دو با هم به تفاوت هاي آن پي بود. روزنامهُ “آسيا” بعد از يك توقيف طولاني مدت شروع به كار مي كند و اتفاقأ يكي از معدود روزنامه هايست كه به موضوع وبلاگ و وبلاگ نويسي توجه مي كند. كار اين روزنامه را كمي با اين سرويس خبرگزاري بزرگي مثل ايسنا مقايسه كنيد! توليد مطلب يك هفتهُ اين روزنامه شايد با توليد مطلب چند ماه اين سرويس برابري كند؟!! چرا بايد اين چنين باشد؟!!
شايد تنها دليلش اين است كه متاسفانه هنوز شناخت كافي از وبلاگ و وبلاگنويسي ندارند. اگر مي بينيد كه ايران در رتبهُ سوم بلاگ نويسي قرار دارد شايد علت مشخص باشد، خفه بودن مطبوعات كشور. اين موضوع را مي توان كاملأ به عينه ديد، اكثر نويسندگان و روزنامه نگاران مشهور براي خود وبلاگي را ترتيب داده اند! تا شايد نانوشته هاي خود را جايي زده باشند. حال اگر سرويسي به موضوع وبلاگ نويسي در رسانه ايي باز مي شود بايد بداند كه سانسور مطلب در اينجا به هيچ عنوان معني پيدا نمي كند. يا بايد به تمام مطالب شهر بلاگستان پرداخته شود و يا بايد آن را كنار بگذاريم ولي افسوس كه حتي اگر به موضوعات فني قضيه و حتي سوادي قضيه اعتنايي نمي كنند كه هيچ بلكه به اين موضوع هم گوشه چشمي ندارند!
شايد اين نوشته از نظر بعضي از دوستان زياد مهم نباشد ولي از نظر من كه تقريبأ يكي از دغدعه هاي كاريم اطلاع رساني است بسيار مهم است و بايد به اين موضوع اشاره شود.
تقريبأ مدتي است كه به ايسنا سري نزده ام ولي تقريبأ هنوز هم در جريان بعضي از كارها هستم و متاسفانه هنوز تغييري در روند كار مشاهده نكرده ام. به چند نكته هم بايد در پايان اشاره كنم، من با ايسنا هيچ خصومتي ندارم حتي مي توانم بگويم كه يكي از بهترين لحظات كاريم در ايسنا بوده است، بسيار آموختم، چه از نظر كاري چه از نظر زندگي، پس به بسياري از دوستانم در ايسنا بدهكارم. پس لطفأ سوء تفاهم نشود. اين را هم بد نمي دانم اضافه كنم كه اين سرويس به پيشنهاد دكتر فاتح(تقريبأ همه كارهُ ايسنا يا بهتره بگيم رئيس خوش اخلاق ايسنا) راه اندازي شد وهدفش اطلاع رساني بود، هر چند كه هنوز حتي هدفش را هم در تيرس قرار نداده است. از ديگر دوستاني كه خود شاهد بودم كه اين سرويس را جدي ميگرفتند و برايش دل مي سوزاندند مهندس فاتح و آقاي قرباغ بود(به ترتيب دبير و دبير دوم، سريس فناوري اطلاعات). و در پايان اميدوارم اين سرويس راه اصلي خود را پيدا كن‍______________________________د‍.

بی سوادی خبرنگار ایسنا یا سوء استفاده!
تشکر از ایسنا
ایسنا! بولتن پرشین بلاگ

Advertisements

2 thoughts on “بلاگستانی که خبر می شود

Comments are closed.