تو’ هم یا شاید هم توهم

III
بدترين مورد همين است . پاندول ساعت ماندن . رفتن ، برگشتن . رفتن ، برگشتن . رفتن …
دلم مي خواهد ماياكوفسكي وار بلغزم و بروم . فرقي هم نمي كند كه با نقطه ي يك گلوله باشد يا يك سقوط با شمارش ۱۰۰۱ ، ۱۰۰۲ و …
كساني كه خودكشي را احمقانه مي دانند ، كساني هستند كه نه زندگي و نه مرگ را نشناخته اند و چيزي از پايان و آغاز نمي دانند . گاه فكر مي كنم اگر به تو هم مي گويم اين كار را نكن تنها براي اين است كه مي ترسم من بمانم و زندگي و باقي چيزها ! يكجور خودخواهي كور و بي ارزش حتما …

پ . ن : يك چيز جالب را كشف كردم . اين كه من مدام از ” تو ” استفاده مي كنم . ” تو ” بايد به مخاطب ادا شود . مخاطب من اينها را نمي خواند . عجب اوضاعي است …
پ . ن ۲ : شك كرده ام حتي كه مخاطب دارم يا نه ؟ منظورم مخاطب مخصوص ” تو ” است . حتما بايد داشته باشم . بي سوژه كه نمي شود .
پ . ن: پ . ن 2 را زياد جدي نگيريد

Advertisements

فکر می کنم

I
وقتي به امكان بالاي نشدن ها فكر مي كنم به اين نتيجه مي رسم كه شدن ها هم چندان ارزشي ندارند ! وقتي به امكان بالاي نداشتن ها فكر مي كنم هم به اين نتيجه مي رسم كه داشتن ها هم چندان ارزشي ندارند !
و در همين رابطه ، وقتي به امكان بالاي مرگ فكر مي كنم مي بينم كه زندگي هم اينقدرها ارزش ندارد .

ستاره آی ستاره

يه مدتي هستش كه از كار خبري كشيدم بيرون تا شايد يكمي زهنم آزادتر باشه. در مقابل با چندتا از بچه ها شروع به نوشتن كتابي كرديم كه در نوع خودش يكي از بزرگترين كتب پارسي زبان براي دانش نجوم و اخترفيزيك هستش. كار شروع شده و تقريبأ قول هايي از اين طرف و اون طرف براي همكاري و مساعدت شنيديم هر چند كه اميد نداريم، چون قبلآ هم سر كتاب قبلي با اينكه هيچ كمكي از هيچ سازماني انجام نشد ما پيش رفتيم و خوشبختانه شكست هم نخورديم.
در حال حاضر هم در صدد اين هستيم كه يك وب سايت نجومي در خور توجه بزنيم كه بلكه منبعي مطمئن براي دوستاران و مشتاقان و حتي دانشجويان اين رشتهَ بزرگ باشه. هر چند از مدت ها پيش طرحي بزرگ در اين رابطه در ذهن داشتم ولي موقعيت خوبي نصيب من نشد. ولي خوشبختانه با نيما افشارنادري كه از بچه هاي پندار هستش صحبت كردم قبول كرد كه اين طرح را شروع كنيم بلكه به جايي برسونيمش؟!
در حال حاضر صفحهَ به خصوصي براي نمايش اخبار روز نجومي يا حتي مقاله در نظر نگرفته تا مشخص بشه به چه صورت اين كار پيش مي ره ولي قرار شد روزي دو تا خبر در اين رابطه توي سايت پندار گذاشته بشه، كه امروز دو تاي اون گذاشته شد(انفجار در13ميليارد سال پيشنقشه جديدي از آسمان) كه بد نيست يك نيم نگاهي به اونا داشته باشيد.
البته اينطور كه صحبت شد قراره تا چند وقت ديگه صفه ايي مجزا براي اين كار داشته باشيم و يا اينكه وب سايت مهرومه را به اين كار اختصاص بديم! حالا فعلأ كه توي طرح آزمايشيهَ… اميدوارم كه اين مورد هم به سلامتي درست بشه البته با پيگيري هاي مكررررررر…

راستي سه تا از دوستان نجومي قرار شده بود بروند پاريس براي برگزاري نمايشگاه ” ایران از زمین تا آسمان” ولي متاسفنه گويي به علل امنيتي(پرونده هسته ای ایران) گروه پاريسي فعلأ اجراي اين نمايشگاه را به تعويق انداختند، اما کسی گمان نمی کرد مقامات علمی و فرهنگی پایتخت فرهنگی اروپا ( پاریس) مسایل سیاسی و فرهنگی را با هم خلط کنند اما روز گذشته اطلاع یافتیم که این گونه شده است .
بخش اصلي نماشگاه مجموعه ای از عکسهای آسمان شب ایران که توسط ، اشین دانیلی ذکریان ( عکاس طبیعت و آسمان شب) ، بابک امین تفرشی (سردبیر ماهنامه نجوم) و سیاوش صفاریان پور(تهیه کننده برنامه های علمی سیمای جمهوری اسلامی ایران) تهیه شده. این عکاسان در این تصاویر ترکیبی از زیباییهای آسمان ، شکوه و زیبایی طبیعت ایران و بناهای باستانی را به نمایش گذاشته بودند.
در کنار حدود 60 تصویر این عکاسان 10 پوستر تاریخ علم ایران که به معرفی چهره های شاخص علمی ایران می پرداخت تهیه شده بود تا در این نمایشگاه به نمایش عموم در آید و درکنار آن نمایشگاه کوچکی از مطبوعات علمی ایران و آثار علمی قدمای ما.
این نمایشگاه قرار بودبه مناسبت هفته فرهنگهای خارج یدر پاریس و به مدت 3 ماه برگزار شود و نهادی مانند یونسکو و شخص دبیر کل یونسکو از این برنامه حمایت کرده بود.
برای افتتاح این نمایشگاه که روز 5 مهر برگزار می شد علاوه بر اجرای نمایش اسلایدی از زیباییهای ایران ، سخنرانیهای علمی نیز در نظر گرفته شده بود.
بهرام مبشر کیهانشناس ناسا و عضو موسسه علوم تلسکوپفضایی هابل و مردی که دورترین کهکشان عالم را کشف کرده است قرار بود از تاثیر کیهان شناسی بر زندگی مردم این روزگار سخن گوید و پوریا ناظمی از رصدی تاریخی که ابن سینا حدود سال 1000 میلادی از گذر زهره انجام داده بود، 7 قرن پیش از آنکه جرمیا هورکس انگلیسی ( که امروزه به عنوان نخستین رصدگر این پدیده می شناسند ، موفق به این کار شود) دبیر کل یونسکو ، روسای دانشگاهای پاریس ، اصحاب مطبوعات و بسیاری دیگر گرد می آمدند تا از نزدیک چهره دیگری از ایران را از نزدیک ببینند.
کاخ اکتشافات پاریس در خیابان شانزلیزه پاریس ، یکی از بزرگترین مراکز ترویج علم جهان است ، هر ساله صدها هزار نفر از فرانسویان و جهانگردانی که به این کشور سفر می کننداز این مرکز علمی بازدید می کنند تا با شکوه دانش بشری آشنا شوند. در این مرکز بزرگ علمی ، علاوه بر بخشهای دایمی که در زمینه های گوناگون علمی فعالیت می کند، نمایشگاههای فصلی نیز برگزار می شود تا درآن به معرفی دانش درگوشه وکنار جهان بپردازند.
در پابان اميدوارم اين نمايشگاه كه قرار بود باشكوه برگزار شود، برگزار بشه
ریز برنامه این نمایشگاه
نظرات دکتر ایوبی در این خصوص را که در گفتگو با روزنامه های جام جم و شرق بیان شده بود
پ.ن: اين صحبت ها را امروز در خلال باشگاه نجوم با صحبت هايي كه با بابك تفرشي كردم به دست آمد و همچنين اطلاعات بيشتر در رابطه ب برگزاري را از طريق پوريا ناظمي

شروع دوباره یا دوباره شروع

بلاخره بعد از يك ماه و اندي اين بلاگ فك استني(نمي دونم املاء اين كلمه درسته يا نه) درست شد البته به لطف و مرحمت جناب علي آقا
توضيحات مفصل تر در آيندهَ نزديك…

در اين دو ماه دو پست داشتم(شهرهاي تكراري بسه، بلاگستاني كه خبر مي شود) كه هيچ كدام به صفحهَ اصلي(index) برده نمي شد اين دو پست با اينكه قديمي هستند رو از ماه August به ماه September انتقال دادم

شروع شد دوباره
پس شروع دوباره مبارك

بلاگستانی که خبر می شود

اندك مردماني هستند كه فعاليت هاي بزرگ اجتماعي انجام دهند به طوري كه تاثيري شگرف بر روز مردمان بگذارد. يكي از فعاليت هاي بزرگ كه باعث شگرفتي همگان، من جمله خود مخترعان آن شده است “كلمه ايي و يا شايد جنبشي است به نام “وبلاگ” يا به اختصار “بلاگ”. مبتكر اين جنبش خانمي است بيست و سه ساله به نام ” Meg Hourihan“(البتعه قابل ذكر است كه اشخاص
ديگري نيز بوده اند ولي نام و جنبش اصلي به نام اين خانم زده شده است).
امروزه،از یک بچه دوازده ساله گرفته تا کاندیدهای ریاست جمهوري براي خود يك “بلاگ” دارند! دليلش هم تقريبأ روشن است، نه به علم تخصصي خواصي مانند كدينگ محتاج است نه هزينهً خواصي را در بر مي گيرد و حتي مي توانم به مورد بسيار زياد ديگر نيز اشاره كرد. اين مبتكر (تقريبأ)جوان گفته ايي ارزشمند از نظر من دارد كه بسيار قابل تعمل است:
“ما همیشه آرزوی قابلیت فعالیتهای سیاسی و انتشار مقالات را می کردیم. در اول کار ما فکر میکردیم که این کار ما یک کار مسخره است ولی الان من وقت سر خاراندن هم ندارم.”
امروزه بعد از جان گرفتن این حرکت اجتماعی،کلمهblog هم به عنوان اسم و هم به عنوان فعل وارد فرهنگ لغات انگلیسی شد و نيازمند توجهي خواصتر از سوي تمام مسئولان و همچنين رسانه ها مي باشد.
در ايران نيز شايد به عنوان اولين رسانه ايي كه به اين موضوع پرداخته است بتوان به “خبرگزاري ايسنا” اشاره كرد. اين سرويس خبرگزاري تقريبأ از قبل از زمستان 1383 شروع به فعاليت كرد و تنها به مباحث وبلاگ ها پرداخت.
چيزي كه در اين نوشتار مي خواهم به آن اشاره كنم مسئوليت هاي انجام شده و نشدهً اين سرويس ايسناست.
تقريبأ اوايل بهار به اين سرويس منتقل شدم و متاسفانه اين سرويس تنها تشكل شده از يك دبير و يك خبرنگار بود! تقريبأ يك ماه اول به عنوان خبرنگار اين سرويس مشغول به كار شدم و متوجه بسياري مسائل شدم!!!
يك دبير مسئول چه كارهايست؟! يك دبير تا چه اندازه بايد به مسئوليتي كه به آن مي پردازد بايد آگاه باشد؟! و بسياري سوالات بزرگ كوچك كه به دور ذهن به پرواز در مي آيند!
وقتي دبير تنها سه سرويس را به عنوان سرويس دهندگاه وبلاگ بشناسد چه انتظاري مي توان از آن داشت. وقتي دبير فقط از سرويس “پرشين بلاگ” استفاده كند چه معني ايي مي تواند داشته باشد؟! وقتي به دبير آدرس بلاگي را بدهي و دبير با خندايي شيطنت آميز طوري كه مچ گرفته باشد برگردد و بگويد اين وبلاگ نيست و تنها دليلش هم اين باشد كه يكي از سرويس هاي شناخته شده از سوي ايشان نيست چه بايد گفت؟ حتي وقتي آدرس وبلاگي كه از هيچكدام از سرويس ها استفاده نمي كند(به طور عاميانه دات كام شده باشد) به دبير داده مي شد با تعجب نگاهي به آن مي انداخت و مي گفت اين كه سايت است نه بلاگ؟!!!
ايراد هاي من فقط به خاطر نشناختن سرويس هاي وبلاگ دبيران نيست بلكه موضوع بسيار گسترده تر از آن است كه بتوان به آن در اينجا پرداخت. يكي از موضوعات بسيار جالب در اين مورد اين است كه اجازه انتشار هر مطلبي وجود ندارد! به طور مثال وقتي مي خواهيم يكي از مطالب بلاگ “سردبيرخودم” كار شود به هيچ عنوان اجازهَ آوردن اين اسم وجود ندارد! دليلش با خودشان ولي مگر اينجا يك خبرگزاري نيست كه فقط بايد به مطالب پرداخته شود بدون اينكه هيچ موردي در آن دخيل باشد؟!!
يكي از مواردي كه بسيار روي من تاثير گذاشت وقتي بود كه اين سرويس دبيري نداشت و من براي مدتي كوتاه دبير بودم (به علت اينكه از موارد ياد شده فراتر رفته بودم). در آن موقع فقط وقت آن بود كه در وبلاگ هاي مختلف بگردم و مطالب مهم را روي “تله تكس” بياورم. در يكي از روزها يكي از مطالبم كه مربوط به يكي از بلاگرهاي معروف بود و اتفاقأ هم داخل ايران هم بود آوردم(چون تقريبأ آنور آبيها به قول معروف مشكل زا بودند)، كه كمي به ناعدالتي هاي اجتماعي پرداخته بود. فرداي آن روز هنوز پشت ميز ننشسته بودم كه “…” بالا آمد و شروع به تذكر دادن كرد كه از آنجا و از اينجا زنگ زده اند و تذكر داده اند؟!!! موضوع برايم جالب شد و بعد پرس و جوهايي فهميدم كه اين بنده خدا تقريبأ گير است؟! حالا علي ماند و حوضش؟! يا بايد هر دفته در رابطه با اشعار گل و بوتهَ دوستان وبلاگ نويس كار مي كردم يا بايد بيخيال همه چيز مي شدم كه البته هنوز تصميم نگرفته ما شديم خبرنگار و يكي ديگر جاي ما را گرفت.
اين موضوع يكي از موضوعات كوچكي بود كه در اين مدت برايم اتفاق افتاد، البته داستان هاي بسيار جالبتري نيز وجود داشت كه وافعأ جالب تر از اين موضوع مي شدند. مثلأ تا وقتي كه دبير در ارتباط با موضوعات ادبياتي كار مي كرد هيچ مشكلي پيش نمي آمد ولي تا به موضوعات تخصصي مي رسيد وضع افتضاح مي شد، يكي از مثال هاي جالب وقتي بود كه دبير به يكي از وبلاگهاي قديمي كه مربوط به كامپيوتر بود سر مي زند و يكي از مطالب را عينأ كپي مي كند! وقتي با چندتا از دوستان خبرنگارم روبرو شدم با تعجب فراوان از اين موضوع كه خبري در ارتباط با “انتشار ويندوز” در اخبار اين سرويس مواجه شدم؟!! تقريبأ در مدتي كه در اين سرويس بودم(همان اوايل كار) از اين موضوع هر روز شاهد چند مورد از اين اشتباهات فجيع بودم كه باز متاسفانه كسي زياد در اين رابطه توجه خواصي نمي كرد؟!
از ديگر كارهايي كه زياد به آن توجه نمي شد توليد مطالب بود، اين سرويس تنها دو كار داشت انتشار هر مطلبي كه دوست داشت يا به قول معروف “هر چه خوش آيد به انتشار در آيد” و مصاحبه هاي نه چندان جالب!
شايد يكي از بزرگترين اشتباه هات اين سرويس تاكيد زياد بر روي مصاحبه است! يادم مي ياد تقريبأ اوايل كار بود كه به اين سرويس منتقل شده بودم و به طور اتفاقي از بچه هاي شرقيان(فكر كنم حسين منصور هم بود)، گلايه هايي در اين ارتباط(مصاحبه ايي با بچه هاي شرقيان) كه مطالب كم شده و يا تحريف شده است را خواندم و گزارش دادم!!! ولي… خوب ديگر…
از ديگر مشكلات مصاحبه منتشر نشدن آنهاست و يا شايد تحريف آنها. در جاهايي نمي شد بعضي از كلماتِ به خصوصي به كار رود و بايد كامل پاك يا سانسور ميشدند! و يا شايد بعضي از مصاحبه ها نبايد كار شود؟!! چرايش را نمي دانم؟!!! از اين موارد مي توانم به مصاحبهَ بچه هاي “پندار” اشاره كنم كه نيما افشارنادري حتي در خود ايسنا با كنايه ايي با اين عنوان كه “قبلأ هم مصاحبه ايي انجام شده و منتشر نشده است” تذكر داد كه شانس نيما اين باز هم مصاحبهُ منتشر نشد؟!! وباز يك مورد ديگر وقتي بود كه با هزار زحمت چندتا از صاحب نظران وبلاگ نويس را جمع كردم براي مصاحبه، كسايي چون: عليرضا شيرازي(مدير سرويس بلاگفااميد معماريان، علي پيرحسين لو(الپر)، سيدرضا شكرالهي(خوابگرد)!!!
منتشر نكردن اين مصاحبه شايد تنها دليلش اختلاف بين من و دبير بود؟!! دبير اين مصاحبه را كار نكرد؟!! شايد به دليل اينكه من بايد روزي سر كار مي رفتم كه از قبل اطلاع داده بودم كه آن روز امتحان دانشگاه دارم و نمي توانم بيايم؟!!(فقط به خاطر يك روز؟!!!)… و من فقط به خاطر اينكه از خجالت اين افراد در بيايم تا جايي كه توانستم مصاحبه را پياده كردم(بدون نوار) و در بلاگم قرار دادم(هر چند بعضي از مصاحبه شوندگان زياد از اين كار من خوششان نيامد شايد به علتش كم و كاستي مطلب بود و يا شايد به علت اينكه بلاگم به بزرگي و عظمت ايسنا نبوده).
در اين موارد اشكالات زياد بود ولي به قول دوستان مسئوليت كار را بايد به عهده بگيري حتي اگر مصوبش تو نباشي
شايد يكي از دلايلي كه اين مطلب را مي نويسم اين باشد كه هنوز كه هنوز بعد از بيرون آمدن از اين خبرگزاري با دوستاني بعضي از موارد را به من گوشزد مي كنند و يا خودم بعضي جاها اين مطالب را مي خوانم؟!!
يكي از اين موارد مربوط به امير فهيمي است كه باز در نوع خودش جالب است. به تيتر زدن اين مورد توجه كنيد و به نوع مصاحبه! و جالبتر از آن اسم. شايد بايد به مورد اشاره كنم تا شايد بتوان با مقايسهُ اين دو با هم به تفاوت هاي آن پي بود. روزنامهُ “آسيا” بعد از يك توقيف طولاني مدت شروع به كار مي كند و اتفاقأ يكي از معدود روزنامه هايست كه به موضوع وبلاگ و وبلاگ نويسي توجه مي كند. كار اين روزنامه را كمي با اين سرويس خبرگزاري بزرگي مثل ايسنا مقايسه كنيد! توليد مطلب يك هفتهُ اين روزنامه شايد با توليد مطلب چند ماه اين سرويس برابري كند؟!! چرا بايد اين چنين باشد؟!!
شايد تنها دليلش اين است كه متاسفانه هنوز شناخت كافي از وبلاگ و وبلاگنويسي ندارند. اگر مي بينيد كه ايران در رتبهُ سوم بلاگ نويسي قرار دارد شايد علت مشخص باشد، خفه بودن مطبوعات كشور. اين موضوع را مي توان كاملأ به عينه ديد، اكثر نويسندگان و روزنامه نگاران مشهور براي خود وبلاگي را ترتيب داده اند! تا شايد نانوشته هاي خود را جايي زده باشند. حال اگر سرويسي به موضوع وبلاگ نويسي در رسانه ايي باز مي شود بايد بداند كه سانسور مطلب در اينجا به هيچ عنوان معني پيدا نمي كند. يا بايد به تمام مطالب شهر بلاگستان پرداخته شود و يا بايد آن را كنار بگذاريم ولي افسوس كه حتي اگر به موضوعات فني قضيه و حتي سوادي قضيه اعتنايي نمي كنند كه هيچ بلكه به اين موضوع هم گوشه چشمي ندارند!
شايد اين نوشته از نظر بعضي از دوستان زياد مهم نباشد ولي از نظر من كه تقريبأ يكي از دغدعه هاي كاريم اطلاع رساني است بسيار مهم است و بايد به اين موضوع اشاره شود.
تقريبأ مدتي است كه به ايسنا سري نزده ام ولي تقريبأ هنوز هم در جريان بعضي از كارها هستم و متاسفانه هنوز تغييري در روند كار مشاهده نكرده ام. به چند نكته هم بايد در پايان اشاره كنم، من با ايسنا هيچ خصومتي ندارم حتي مي توانم بگويم كه يكي از بهترين لحظات كاريم در ايسنا بوده است، بسيار آموختم، چه از نظر كاري چه از نظر زندگي، پس به بسياري از دوستانم در ايسنا بدهكارم. پس لطفأ سوء تفاهم نشود. اين را هم بد نمي دانم اضافه كنم كه اين سرويس به پيشنهاد دكتر فاتح(تقريبأ همه كارهُ ايسنا يا بهتره بگيم رئيس خوش اخلاق ايسنا) راه اندازي شد وهدفش اطلاع رساني بود، هر چند كه هنوز حتي هدفش را هم در تيرس قرار نداده است. از ديگر دوستاني كه خود شاهد بودم كه اين سرويس را جدي ميگرفتند و برايش دل مي سوزاندند مهندس فاتح و آقاي قرباغ بود(به ترتيب دبير و دبير دوم، سريس فناوري اطلاعات). و در پايان اميدوارم اين سرويس راه اصلي خود را پيدا كن‍______________________________د‍.

بی سوادی خبرنگار ایسنا یا سوء استفاده!
تشکر از ایسنا
ایسنا! بولتن پرشین بلاگ