شهرهای تکراری بسه

توي اين دو هفته ايرانگردي من گل كرده بود، خوشحالم كه مثل سالهاي پيش يكمي تنبليم را كنار گذاشتم و شروع كردم به راه رفتن و زندگي كردن و به قول معروف جهانگردي
توي اين چند وقته(دوهفته) چهارجا رفتيم، از “رينه” شروع كرديم، با پنجاه نفر آدم تا “دماوند”، “الموت” و “تار”(با پنج،شش نفر آدم).
واقعأ ايراني زيبا داريم كه خيلي از جاهاش كشف نشده، زيبا و ديدني. ما’ها عادت كرديم كه به جاهاي تكراري و همگاني بريم مثل “كلاردشت” و “شمال” و “اصفهان” و”شيراز”…!!! اينها هم زيبا هستند ولي مگر ما همين سه تا شهر و داريم(هر چند كه من اصفهان وشيراز را مي پرستم)! يك پيشنهاد خيلي كوچيك دارم كه شرط مي بندم كه پشيمون نمي شيد، همين شهر قزوين و يك سري بهش بزنيد، زيباست يعني فوق العادست. مي دونيد توي همين قزوين به اين كوچكي چند جا هست كه مي تونه مثل بهشت زيبا باشه! از”الموت”، “قزقلعه”، “قلعهَ لمبسر”، “قلعهَ شيركوه”، “ميمون قلعه”، “دژشميران”، “روستاي مرگ” و كلي جاي ديگه من هنوز وقت سرزدن به اونها را نكردم. زيبا هستند به اندازهَ بهشت.
آخرين جايي كه رفتيم “درياچهَ تار” بود، شب را مونديم براي رصد(بارش شهابي برساوشي بود)، بعد هم كل راه را پياده اومديم! يعني چيزي حدود يك سوم راه(شايد هم نصف) !!!! طوري كه كفش كوهم دهن باز كزده و به من لبخندي به پهناي هيكلم مي زنه!
“تار” جاده ايي وجشتناك داره، به سختي با ماشين و يا پياده مي شه رفت. درياچه تار براي مشتاقان ماهي و ماهيگيري جاي خوبيه البته اگر حرفه ايي باشيد(مجوز هم بايد بگيريد چون شديدأ كنترل مي كنند). همون اول كار با اينكه ماهي دوست ندارم اولين ماهي گير من افتاد يك “زرد ماهي” كه چيزي حدود 350 گرم وزن داشت بعدشم نصف شب يكي از بچه ها رفت پايين(لب درياچه) و سه تا قزل آلا بزرگ گرفت كه بچه ها براي صبحانه اونارو درسته قورت دادند! البته اصراف كاري هم زياد شد دوتا مرغ درسته به فنا رفت(يعني بچه ها ريختند دور). در كل اقامت خوبي داشتيم البته همراه با سرماي جان سوز شبانه و كلي شهاب (با اينكه به نصبت بارش سال پيش كمتر بود)
توي راه برگشتن(چون پياده بر مي گشيم) هم دوتا غار پيدا كرديم كه زير كوه بوند و كاملأ از يخ تشكيل شده بودند؟! وسط تابستان ويخ، ما هم از فرصت استفاده كرديم و كلي با يخها ور رفتيم (خنك شديم.) اينم بگم كه توي راه كلي متلك از آدماي به ظاهر متشخص خوردم كه “ديونه ها رو دارن اين همه راه رو پياده مي يايند يا امدند؟!!!”
به هر حال اين سفر آخر كلي كلي كيف داد، البته الان دارم تاوانشو مي دم چون تمام صورتم و دستمام داره پوست اندازي مي كنه(از شدت آفتاب و سوختگي شديد). اينم در آخر بگم احتمالأ تا آخر شهريور يك تور بزرگ مي گذاريم(يك تور رصدي كه تقريبأ دو روز طول مي كشه و همراه با گروه به رصد ستاره ها و اجرام آسماني مي پردازيد)، حتمأ توي بلاگم خبر مي كنم تا اونايي كه دوست دارند با گروه همراه بشوند.

Advertisements