این دفعه با افتخار

پسرکی هميشه برای خريد پولش را گم می کرد اونم نمی دونست چه طور و چه جوری!فقط می دونست که گم می شن،اما اين دفعه با دفعه های قبل فرق می کرد…

اسکناس رو گرفت و با دقت تا کرد و گذاشت زير جورابش بعد شروع به دويدن کرد با اين که زبری اسکناس رو حس می کرد اما هر چند موقع يک بار کنار جورابش رو کنار ميزد با از بودن پول مطمئن بشه.بعد که جلوی مغازه رسيد با افتخار پولش رو در اورد و گفت اينم پول اما حالا نمی دونست که چی می خواد بخره…

Advertisements

9 thoughts on “این دفعه با افتخار

  1. سلام دوست من …. اين قصه هر روز تو چرخه زندگي ما تكرار ميشه . ماها ( شايد هم من ) برامون خيلي عاديه كه اصلها رو ول كنيم و بچسبيم به فرعيات . راستي شما فكر ميكنيد ما دليل واقعي چند درصد از كارهاي روزمرمونو ميدونيم و بهشون فكر ميكنيم؟

  2. سلام
    وبلاگ بسيار زيبايي داريد
    خوشحالم كه باهاش آشنا شدم
    اميدوارم موفق باشيد

Comments are closed.