من از کجا بدونم؟

يكمي خسته تر از اونم كه بتونم دنياي اطرافم را احساس كنم. يعني شايد مرده باشم و خودم نفهمم. تا حالا مرده ديدي چقدر سرده هيچ چيزي به عنوان احساس توي اون جسم يخ ردة اون احساس نمي شه.
سخته باورش ولي من يك سكتة روحي زدم كه فكر كنم سكته ناقص بوده، سكته ايي كه كمي منو لال و معلول كرده ولي نتونست كه جونم را بگيره، البته مي دونم سكتة اصلي چند وقت ديگه تو راهه كه واقعأ دهشناكتر(همون وحشتناك خودمون البته از نوع خفن انگيزترش) از سكته ها باعث مي شن كه تازه بفهمي كجا هستي و چي هستي ولي فكر نكنم حتي با يه زلزلة هشت ريشتري هم منو سر جا بياره…
مگر…
اين مگر رو هم هنوز دنبالشم و خودم نفهميدم!؟

Advertisements

8 thoughts on “من از کجا بدونم؟

  1. انقدر دنیای اطراف بهمون شوک میده که از این نوع سکته ها خیلی ها میزنن.
    اما اونایی موفقن که این سکته ها ناک اوت شون نکنه….

  2. منم نميدونم ” مگر ” ِ چي ميتونه باشه ولي مطمئنم كه يه مگري هست .
    يه جورايي خودم تجربش كردم …

  3. مگر اين كه بريم رصد
    بالام جان يه برنامه بزاريد بريم رصد پوسیدیم…………

  4. !man taghriban tamame zendegimo intoriyam
    har 6 mah ye dafe khoob misham , vali 2bare baz intori misham,
    !age oon “magar” ro peida kardi begoo

  5. زنده گی پر از همین مگرهاست با فکر کردن و احساس خسته گی کردن نمی شود زنده گی کرد. هر چند ناامیدی و خسته گی از زنده گی آدم جدا نمی شود اما باید در ذهنت بسازی آن چیزهایی را که برایت دلخواه هستند و مرتب برای خودت تکرار کنی، مطمئن باش که یک روزی به همه ی آن ها خواهی رسید.

  6. مگر اينكه خودت بخواي و تصميم بگيري كه يه جورايي قيد اين آدماي مزخرف و اتفاقات مسخره رو بزني و واسه خودت و همين الان زندگي كني ..گور باباي آينده !! با سكته يا بي سكته :))

Comments are closed.