مامان دستمو بگیر

_ مامان دستمو می گیری بیام بالا ؟
_ گریه نکن عزیز مامان…
زانوشو گذاشت روی پله ی اول اتوبوس. با دستای کوچولوش میله ی نارنجی اتوبوس رو گرفت.
_ یا علی.
یه پله رفت بالا. با چشمای بزرگش زل زد به در که خودش داشت بسته میشد.
_ اَ اَ اَ ه… مامان این در رو ببین.
زن دستاشو کرد بین مو های طلایی فرفری دختر. نا خونای بلندش کشید به سرش. مثه سیم ظرف شویی که می کشید ته قابلمه قرمزا. دستشو گرفت. کشوندش ته اتوبوس.
_برو بشین اون بالا.
دختر پرید روی صندلی. دامن کوتاه قرمزشو صاف کرد. محکم گوشه های صندلی رو گرفت. چشماشو بست. خندید. دندونای ريزش پیدا شد.
_ وای مامان چقدر تند می ره.
نگاه کرد به درختای توی پنجره که انگار تند تند راه مي رفتند. سرشو برگردوند. بچه محکم به شير بزرگي که زن توي دهنش نگه داشته بود مک مي زد.
_ بخور پسرم. بخور.
دختر کفشای سیاه ورنیشو که روش یه گل کوچولو داشت فشار داد به صندلی جلو. روسری زرد خانوم جلوییه بد جوری به نظرش تمیز اومد. یواش کف کفششو کشید بهش. ریز ریز خندید.
_ نکن! پاتو بنداز.
زن داد زد و اینو گفت .نگاهشو از توی از بچه ی توی بغلش گرفته بود و با چشمای وحشیش زل زده بود بهش. دختر پاشو انداخت. اخماشو کرد توی هم . زن نگاهش چرخید طرف بچه. زل زد به چیزای کوچولوی روی آستین زن که برق میزد. به دستاش که محکم بغل کرده بود بچه رو… شیشه ی شیر کنار زن بود. برش داشت. نگاهش کرد. شیر فقط تا خط سوم آبی روی شیشه مونده بود. نگاه کرد به سر کرمیش. گذاشت توی دهنش. مکید. چقدر تلخ بود و آبکی. فکر کرد شیر اون پاکتا که روش عکس گاو داره خیلی خوشمزه تره…
_ اَ ه… درش بیار ببینم. خجالت نمی کشی تو؟!
زن شیشه رو کشید. دستشو برد بالا…
_ بزنم..؟!
دختر جمع کرد خودشو گوشه ی پنجره. نگاه کرد به مانتوی سیاه زن. زیر چشمی زل زد به پتوی سفید گل گلی که بچه توش قایم شده بود. توی چشمش آب جمع شد. دو بار پلک زد. نگاه کرد به ناخونای سرخ لاک زده ی خودش. رنگ اون ماشین قرمزه ی بچه بود. همون که یه نردبون داشت. همون که بابا خریده بود. با انگشتاش ضرب گرفت روی شیشه. مثه همون وقتایی که عمو ضرب می زد روی تنبک و انگشتاش اینقدر تند تند تکون می خورد که نمی دیدیشون. درختای توی پنجره واستادن. اتوبوس هم. نگاهش افتاد به پیاده رو: با چشمای سبزش زل زده بود بهش. یه جعبه پر از آیدین توی دستش بود. صورتش سیاه شده بود. چند جای کلاه سبز کشیش سوراخ بود. دختر دهنش باز مونده بود. موهایی رو که ریخته بود روی پیشونیش جمع کرد پشت گوشش.چشماشو محکم بست. باز کرد دوباره. پسر خندید. در اتوبوس یهو با صدای بلند بسته شد. پسر دستشو آورد بالا. بای بای کرد. یه مرد چاق داشت میومد طرف پسر. دختر دستای کوچولوشو چسبوند به شیشه. دماغشو هم. دهن مرد تند تند تکون می خورد. سرخ شده بود. آب دهنش پرت می شد بیرون. پسر سرشو انداخته بود پایین. اتوبوس تند راه افتاد. به عکس روی زانو هاش نشست روی صندلی. از پنجره ی عقب نگاه کرد. مرد چاق دستای گوشتالوشو ول کرد رو صورت پسر. دختر میله ی پشت صندلی رو محکم گرفت. پسر و شکلاتای توی دستش کوچیک و کوچیک تر شد. دو بار پلک زد. آب توی چشماش پاک نشد.
_ اَه چقدر وول می خوری بشین دیگه!
زن دختر رو برگردوند.
_ بشین مثه آدم.
دختر دامن کوتاه قرمزشو مرتب کرد. گوشه های صندلی رو محکم گرفت. چشماشو بست. ابروهای کوچولوشو کشید توی هم. اخم کرد. یه قطره ی اشک کوچولو روی لپش برق زد.

اينو نبيني نصف عمرت رفته
ناهار ۳۱۵ ميليون تومانى در بورس- Shargh Newspaper
دوبی برای جلب ۱۵ ميليون گردشگر شهر گلف می سازد
40 ميليون تومان هزينه فيلم انتخاباتي احمدي نژاد
در خواست کروبی از خاتمی: متخلفان را معرفی کنيد
۱۸ تیر در میان دود وآتش (Rooz Online)
فراخوان گردهم آیی سه شنبه مقابل دانشگاه تهران برای نجات جان اکبر گنجی (تصحيح شده)
فرمانده ارشد بسيج رييس نيروی انتظامی شد
آخر زندگى
آقا یا خانم؟ کت یا دامن؟
530 هزار دانشجو عضو نيروي مقاومت بسيج شدند
اجراى طرح مبارزه با مظاهر فساد
بادامچيان در گفت‌وگو با ايسنا:
خاتمي نقدهاي ما را صميمانه پذيرفت
بله قربان گويي يك امر به شدت مذموم است
آراي هاشمي مانند احمدي‌نژاد از آن جريان اصولگراست

اينم يادتون نره(دست احسان و پرستو درد نكنه)
قصه غصه‌های یک مادر وبلاگ‌نویسنوشي و جوجه هاش

<a href=”http://nooshi.ir&#8221; target=”_blank”><img border=”0″ src=”http://www.e-tarighat.com/weblogimages/nooshi_va_joojehash.jpg&#8221; width=”199″ height=”84″ alt=”نوشي و جوجه هاش”></a>

 

Advertisements

3 thoughts on “مامان دستمو بگیر

  1. سلام
    راستش اين تقصير بلاگر است كه گاهي نظرات را نشان نمي ده، گاهي اي- ميل را گاهي هم حسابي قاطي مي كنه!
    بله من هم سالهاست كه نجوم كار مي كنم و الان هم در همين رشته تحصيل مي كنم.فكر مي كنم در دنياي حقيقي بيشتر با هم آشنا باشيم، اما از آشنايي با شما در دنياي مجازي خوشوقتم و ترجيح مي دهم اينجا همان سر به هواي عاشق ستاره ها باشم

Comments are closed.