شب نشینی به امید پیروزی

شب نشيني توي كافي شاپ يك حال ديگه داره!
چه تنها چه با دوست و آشناها. شايد يك جورايي آدم را معتاد مي كنه، به طوري كه اگر يك شب اونجا نباشه احساس ضعف شديدي مي كنه…  چند وقتي هست كه ديگه تنها و بدون دوستانم مي رم توي كافي شاپ و يك گوشة دنج و هميشگي براي خودم پيدا مي كنم. بعد از يك ربع فكر در رابطه با همه چيز سفارش هميشگي قهوه تلخ و بدون شكر را مي دم تا يكمي اين مغز بي تحرك من تكون بخوره… بعضي اوقات هم دوستاي چندين وچند سالة خودم را مي بينم، هر چند كه اكثر اوقات به روز خودم نمي يارم كه خلوت خودم را به هم نزنم ولي به هر حال ديدن دوستان قديمي، حتي اگر به روي خودت نياري و سر سنگين شدة خودت بعد از خوردن اون قهوة تلخ را پايين بنندازي باز برات جالبه! روزنامه خواندن توي كافي شاپ هم يك مزة ديگه داره حتي اگر روزنامه مال صبح باشه و تو تا روز بعد بيشتر از چند ساعت فاصله نداشته باشي! معروف ترين كافه نشين هاي دنيا هم انگليسي ها هستند، لندني ها شايد يك ششم از عمرشون را توي كافي شاپ ها مي گذرونند، همه با يك كافي شاپ از بچگي آشنا و با اون كافه بزرگ مي شن، درست مثل تيمي كه انتخاب مي كنند و از يك نسل تا نسل ديگه همه طرفدار اون تيم هستند براي كافي شاپ هاي انگلستان به خصوص لندن همچين اتفاقي مي افته؟! در كل از كافه نشيني، از مردم انگلستان، از تيم ها انگليسي خيلي خوشم مي ياد. شايد همة اينها را گفتم كه بگم بر خلاف روزمرگي هميشة خودم، امروز كافه نمي رم تا تيم مورد علاقة خودم را از پاي تلويزيون تشويق كنم، تيمي كه كلي از علاقه هاي من توي اون نهفته است، اميدوارم كه نرفتن من به كافه باعث خوشحالي بيش از اندازه م بشه… البته به اين موضوع اطمينان دارم… پس به اميد يه پيروزي شيرين و تلخي شكست مثل قهوه براي ايتاليايي هاي از خود راضي…

Advertisements