جیغ سفید من

شايد اين مصاحبه بايد جمعة پيش منتشر مي شد، كه به دلايلي نشد.
اين مصاحبه روز سه شنبه در ايسنا گرفته شده و قرار يود كه منتشر شود ولي به دلايلي(كه شايد اصلأ به دليل هم شبيه نباشد) نشد كه به اين موضوع اصلأ كاري نداريم.
حال مصاحبه ايي داشتم كه با تمام مشكلات آن را پياده كرده بودم و اين مصاحبة بيست صفحه ايي را بايد در سطل زباله جستجو مي كردم… پس بهترين راه براي استفادة دوبارة آن پياده سازي مجدد آن بود ولي باز متاسفانه نوارها تحويل داده شده بود پس پياده سازي آن از روي نوار نيز منتفي شد. حالا تنها راه باقي ماند اين بود كه يك بار ديگر به نت هاي از قبل نوشته شده مراجعه كنم و در كنار آن از حافظة خودم كه خوشبختانه موفق شدم و آن را پياده كردم.
اين مصاحبه به دور از همة شوخي ها و صحبت هايي كه شده بود بسيار جالب و در نوع خوش كم نظير بود.
مصاحبه راس ساعت يازده بايد شروع مي شد. اولين مهمان سيد(شكراللهي) راس ساعت در ايسنا حاظر بود، ولي اتاق مهمان ها حاظر نبود(اينجاش هيچ رابطي به من نداشت)!!!
ساعت يازده و نيم از هيچ كس خبري نيست! تك تك زنگ مي زنم و جوياي كار و احوال مي شوم… و باز دعوتي مجدد و خواهشي مجدد(اين يكي ديگه نبود)… بعد از چهل و پنج دقيقه تاخير دومين مهمان ما را سرافراز مي كند؟!! او كسي نبود جز اميد معماريان… حالا باز به تكاپوي گرفتن اتاقي براي مصاحبه افتاده ايم؟!! كجا را بايد انتخاب مي كرديم؟!! جايي كه جالب باشد و با گروه خوني بچه ها سازگار آيد… آنجا هم جايي نبود جز سرويس سياسي آن هم از نوع بين اللملل…
حال باز هم منتظر مي مانيم… بعد از يك ربع (منظور همان سه ربع خودمان است) نفر سوم با سوت و تشويق وارد مي شود و باز طبق معمول به پيشواز مهمان مي روم كه آن را راهنمايي كنم… اين مهمان كه وزير احتمالي دكتر معين است يه جايگاه منتقل مي شود… در اين لحظه من دنبال استادي مي گشتم كه يك تكه آب يا چايي با چند تكه نان به ما بدهد تا شايد آبرويمان جلوي مهمان حفظ شود ولي دريغ…(البته در اين هنگام يك سوپرمن وارد شده و چايي روي ميز مي گذارد آن هم با يك مشت كله قند كه بايد هر كدام از مهمان ها آن را با دندان مي شكستند و قسمت مي كردند)…
بعد از ورود موفقيت آميز علي پيرحسين لو وزير وبلاگ نويسان، «فاي» سرويس دهندگان وارد شد… كسي كه پير موتور جستجوي ايران است كسي كه چشمان گوگل به آن خير شده است… كسي كه پرسرعت ترين سرويس وبلاگ ايران را دارد… كسي كه … (قابل توجه بعضي ها… )
حالا ديگه ياران تيم تكميل شده هستند و در همين حين چون خدا ما را بسيار دوست دارد اتاق پذيرايي ايسنا(همو كنفرانس خودمون يا نمي دونم چي چي ايسنا) از مهمان ها خالي شد و همه مهمان ها با تاملي خواص وارد اتاق مذكور مي شدند ولي كاتاليزوري باعث اين شد كه بسيار سريعتر از حد معمول روز صندلي(شما بخوانيد ميز) بنشينند(شما بخوانيد… همون بنشينند)…
آن كاتاليزور چيزي نبود جز… شيريني آن هم از نوع دانماركي… اين ديس نگون بخت در عرض چند ثانيه عريان شد و حالا ديگر با انرژي فراوان نوبت به مصاحبه ايي رسيد كه بسيار جالب و نخواندنيست…
اين مصاحبه چيزي حدود به دوساعت ونيم طول كشيد كه البته سيدوبلاگرها(همون شكراللهي) سه ساعت نيم در اين مكان مقدس حضور داشت(تا ديگه سيدبلاگرها ياد بگيرد كه زود نيايد)… خلاصه اين مصاحبه چندين باز پياده و منهدم شده است و در آخرين بار پياده شدن احتمالأ اشتباهاتي در آن وجود دارد… و يك نكتة مهم گويشي كه در اين مصاحبه به كار گرفته شده سعي شده همانند خود نوشته هاي ايسنا باشد(ولي نه خيلي شبيه) و به علت اينكه الان ساعت دو و نيم نصف شب است امكان اشتباه گفتاري و نوشتاريوجود دارد… پس به بزرگي خوتان ببخشيد.
در آخر بايد اضافه كنم كه از اين دوستان كمال تشكر را دارم و بايد يادآوري كنم كه اين مصاحبه اگر كم و كاستي داشت من را به بزرگواري خودشان ببخشند.
چند نكتة پاياني
اين نوشته گذري كوچك به اتفاقات قبل از مصاحبه است كه كمي طنزاگين(همون طنزناك خودمون) نوشته شده است
مصاحبة مذكور در پست بعدي گذاشته شده تا اگر كسي مايل يود به آن لينك مستقيم بدهد دچار مشكل نشود.
به خاطر عكس ها بايد از سامان اقوامي(عكاس خوب ايسنا) تشكر كنم.
باز تاكيد مي كنم به علت خستگي و گذشت بيش از يك هفته از واقعه امكان اشتباه در گويش بد بنده وجود دارد.
از مصاحبه شوندگان نيز تقاضا دارم اگر جايي اشتباه وجود داشت تذكر دهند تا به صورت پينوشت اضافه شود.
و باز تشكر از مصاحبه شوندگان
مصاحبه word
در آخر هم دست خودم درد نكنه.

Advertisements

One thought on “جیغ سفید من

Comments are closed.