انسان جایز الخطاست


طفره می روم از صحبت ، وقتی كشيده می شود به اين سخن كه ” فلانی می گويد تو منو دوست داری ! ” . نمی دانم چرا آن پوزخند ، هميشه بعد از اين حرف می آيد و چرا من هم می زنم زير خنده . می زنم زير خنده كه صدای پوزخندت به گوش نرسد . گاه فكر می كنم اين ترس موهوم ام از پوزخند تنها به اين دليلی است كه خود هيچگاه امتحانش نكرده ام . تمرين می كنم پوزخند را از اين پس ، شايد ترس ام بريزد . شايد ديگر هيچگاه بعد از آن جمله و پوزخند تو من نترسم ، تنها سكوت كنم و سكوت .
می دانی سكوت هيچ هم سرشار از حرفهای ناگفته نيست ؟ من ناگفته هايم را در لابلای گفته هايم پنهان می كنم نه در پس سكوت ام . می گويم كه ناگفته هايم رو نشود . كسی پی نبرد كه او سكوت می كند كه چيزی نگويد . می گويم اما نه آنچه را كه بايد .
نمی دانم اين ترس و محافظه كاری يا حالا تعقل از كجا خزيده است به درونم ؟ حتی مطمئن نيستم كه به درون ام راه يافته باشد . گاه فكر می كنم نكند هميشه آنجا بوده ، درست مثل يك سری از صفات ديگر كه پنهان اند و ناگهان رو می شوند .
می دانی هم ناراحت شدم امشب و هم نگران ؟ نگران از اينكه مبادا من حس انسان شناسی يا همان شناخت انسان ها را از دست داده ام و ناراحت از اينكه مبادا من به بازی بی سرانجامی وارد شده ام كه هيچ اش در پی نيست . نگران از اينكه مبادا تو در ميان كسانی گير افتاده باشی كه نشناختيشان و ناراحت از اينكه پيچيدگی انسان ها ، انسان ها را به زحمت می اندازد ، برای شناخت . و اين زحمت توام می شود با اشتباه و خطا ، پيرو همان حقيقت مضحك ” انسان جايز الخطاست ” …
اين يك
نوشته است نه چيزي بيش

Advertisements

3 thoughts on “انسان جایز الخطاست

  1. بله حق با شماست من معذرت ميخوام
    ولي چه متن ادبي باحالي بود
    مثل sco فيزيك و رياضي بايد چند بار بخونيش تا بفهمي چي ميگه D:

Comments are closed.