شاید برای التیام


شايد ديگر درست نباشد در اين رابطه چيزهايي نوشته شود، ولي نمي دانم چرا هر روز كه ازاين واقعه مي گذرد، شرمسارتر از روزهاي گذشته مي شوم؟!
از اين ماجراها روزها مي گذرد ولي گويي هنوز اين درد التيام پيدا نكرده است… ماجرايي كه شايد بچه ها نيز ازاين گونه رفتار شرم داشتند!
ماجراي بزرگترين جشنوارة وبلاگ نويسان همدان بسيار زيبا شروع و بسيار بد تمام شد! تمام طول دوره بچه هاي دانشگاه بوعلي زحمت هاي فراوان كشيدند تا شايد كمترين احساس دوري را از خانه و كاشانة خود نداشته باشيم ولي در عوض دوستاني كه خود را مدافع حقوق وبلاگ و بلاگرها مي دانستند با انجام حركاتي همة جامعه وبلاگ نويسان را شرمسار كردند!
شايد ماجراي اصلي را يك نفر اداره مي كرد و آن يك نفر هم تمام سعي خود را براي شكستن معادلات اين جشنواره كرد، ولي خوشبختانه هيچ كدام اثر مهمي را در بر نداشت…
اين شخصيت تمام سعي خود را بر آن داشت كه به تمام بلاگرها بفهماند اين جشنواره فقط و فقط قصدي و سمت و سويي سياسي دارد و تا روز پاياني دوام نمي آورد… اين شخص كه تمام مدت اطلاعات عجيبي از داوران اين دوره بين دوستان وبلاگ نويس پخش مي كرد سعي در متقاعد كردن دوستان داشت كه بگوييد اين داوران تمامأ بدون صلاحيت لازم هستند… اين داوران مشكلات اخلاقي دارند… اين داوران(بعضي ها را مورد خطاب قرار مي داد) در سالهاي گذشته بارها توست قوه قضائيه مورد پيگرد(اخلاقي) قرار گرفته اند!…
شايد مهمترين اقدامي كه اين شخص در طي دوره برگذاري اين دوره انجام داد بتوان به اقتشاش در برگذاري تيريبون آزاد دانست؟ جايي كه نويسندة وبلاگ بياض با حركت عجيب خود جلسه را ترك كرد و اين شخص نيز با تحريك ديگر دوستان جلسه را ترك گفتند(شايد تمام اين افرا به ده نقر نرسند)… اين اقدام كه فقط عده ايي محدود از دوستان وبلاگ نويس كه تحت تاثير جو حاكمه قرار گرفته بودند انجام دادند باعث برهم زدن اين نشت شد و با اقدامي كاملأ خردمندانة « صفي آريان» باعث ايجاد كمترين تشنج در آن زمان شد.
حال اين شخص كه شايد در روزهاي اول او را دوست خطاب مي كردم، دست از هيج اقدامي بر نمي داشت و حتي در راه برگشت از هيج اقدامي براي به اقتشاش كشيدن اوضاع كم نگذاشت! او تا جايي كه توانست يكي از دوستان وبلاگ نويس را مورد هر تهمتي قرار داد و با افتخار تمام شعري را در اتوبوس مي خواند كه مضاميني شرمسار براي هر شخصيتي داشت؟
شايد در وحله اول با كوتاه آمدن دوستان باعث شد كه اين شعر ادامه پيدا كند ولي وقتي با مخالفت من روبرو شد، من رانيز متهم و شعري عجيب كه ماية شرمساري است با چندتن ديگر زمزمه مي كردند(كه با اين افرا به ده تن هم نمي رسيدن)؟!!
دليلش را نمي دانم ولي يك چيز را يقيين دارم اين شخص با حركت در خلاف مسير زندگي سعي در بزرگ و متفكر نشان دادن خود داشت! كاري كه بسيار راحتر و سريعتر مي توانست بدست آورد.(شايد مثالي جالب تر كه يكي از دوستان شنيدم براي او بارزتر باشد: بعضي افراد مي خواهند با ادرار كردن بر ديوار كاخ خود را مشهور كنند)
شايد به چند نكته ديگر بايد اشاره مي كردم، به وبلاگ هايي كه با فحش و ناسزا گفتن سعي بر كوچك كردن ديگران داشتند!(كه اين كار كاملأ برعكس تمام شد)…
پ.ن: نمي دانم ولي گويي در پست هاي قبلي خود مايه رنجش يكي از دوستان شدم كه هيچ قصدي نداشتم، البته كار و شخصيت من نقد زدن است حتي اگر دوستي باشيم، ولي در اين ارتباط اين نكته را اشاره مي كنم وبلاگ دوستي كه در اين جشنواره شركت كرده بود و يكي از تقديري هاي خوب اين جشنواره بود هك شد(البته در حال حاظر پس گرفته شده)، و اين موضوع اشتباه به من خبر داده شد كه اين شخص به خاطر مسائلي وبلاگ خود را حذف كرده است، حال اين موضوع باعث ناراحتي من شد و در يكي از پست هاي خود در پينوشت(پ.ن) مطلبي در اين رابطه نوشتم كه با واكنش اين دوست روبرو شد، پس بايد از همين جا به خاطر اشتباهم در فهميدن خبر(البته خبر اينگونه به دست من رسيد) از ايشان معذرت بخواهم.

Advertisements

6 thoughts on “شاید برای التیام

  1. سلام علي جان.من جزو همان به قول شما معدود افرادي بودم كه انتهاي اتوبوس شعر ميگفتيم و مي خوانديم.در مطلب قبلي هم گفتم كه متاسفانه يكطرفه به قاضي رفته ايد.دوست دارم در اين مورد و سوئ تفاهمات پيش آمده با هم صحبت دوستانه داشته باشيم

  2. ديده واقع بينانه يا سو تفاهم؟!
    فكر كنم دوست عزيز اين دو خيلي فرق داشته باشند! و البته به قول خودتان و دوستانتان صحبت در اين مورد بي مورد است هر چند كه كاملا آمادهُ شنيدن به قول شما سو تفاهم ها هستم!
    دوست عزيز كاش ديدتان را كمي باز مي كرديد… كاش…

  3. ببين برادر محترم ايسنايي! من نمي دونم چي ميگي اما اصلا حوصله جواب دادن به مزخرفات شما رو ندارم. اين كارتو مي ذارم به حساب بچگيت!

  4. در ضمن من فكر مي كنم جوابت رو قبلا توي همدان دادم و زياد مهم نيست. بهتر زياد خودت رو قاطي بلاگر ها نكني!

  5. سلام دوستي كه نمي شناسمت
    البته بهتر كه نمي شناسمت
    استاد بلاگر… استادي كه ادعاي وبلاگت مي شه …
    من نمي دونم كدوم يكي از بچه ها هستي وگرنه جواب خيلي خوبي برات داشتم؟
    در ضمن من قصدو توهين نيست‘ بلكه قصدم نشون دادن جوي بود كه شما توش قوطه ور بوديد و وقتي ازش صحبت مي شه كلي خجالت مي كشيد؟!!!!
    آفرين استاد بلاگر… من هم سعي مس كنم ديí خودم را قاطي بلاگرهايي چون تو نكنم… قول مي دم اگر تو بلاگري من هيچ وقت بلاگر نشم…

Comments are closed.