عدالت برای…

فكر كنم ديگه من
لازم نباشه در اين رابطه چيزي بگم؟!


مجتبي سمعي نژاد هنوز در زندانه! هيچ روزنامه و يا خبرگزاري هم حاظر نمي شه چيزي در
اين رابطه بنويسه(منم مطرح كردم ولي گفتند نميشه!)..
.
شايد
نوشته هاي مختلفي در اين رابطه نوشته شده(فقط در بلاگها)… از
علي

پيرحسين لو(الپر)
بگير
تا

حنيف مزروعي و
پرستو
دوكوهكي
… ولي انگار هنوز اون تاثيري كه بايد بزاره را نگذاشته…


حالا تمام سعي خودم
را دارم مي كنم تا چندتا چيز درست و حسابي گير بيارم و كنار هم قرار بدم تا شايد
جايي(روزنامه يا همون خبرگزاري) روي اين موضوع كار كنه… و اگر بازم خبرگزاري با
من مخالفت كرد، اين كار را توي يك جاي ديگه ادامه مي دم(البته تا حالا از طريق خودم
و خونه پيگير ماجرا شدم)…


 دليل عجله كردن همه هم براي آزادي سمعي نژراد خيلي مشخصه،
اگر سمعي نژاد تا دو هفتة ديگه(شايد هم كمتر) آزاد نشه، ديگه كارش با
كرملكاتبينه… چون داريم به زمان انتخابات نزديك مي شويم و اگر توي گود انتخابات
بيفتيم ديگه هيچ كسي به اين موضوع اهميت نمي ده!… بعد از انتخابات هم كه كلأ اين
كار تمومه(يعني ديگه تقريبأ هيچ اميدي

نيست)… حالا فقط يك كار درست و حسابي مونده:

يكي از
كانديداتورهاي رياست جمهوري را به آزادي سمعي نژاد تشويق كنيم(مخصوصأ هاشمي
رفسنجاني
و قاليباف… چون دست اينها خيلي بازتره)

نمي دونم اين همه
ترس نظام از يك وبلاگ نويس چيه؟ وبلاگي كه فقط توي يك فضاي مجازي وجود داره…
وبلاگي كه عده ايي محدود اونو مي خوانند… وبلاگي كه فقط براي اعتراض و نشون دادن
عقايد خودش باز شده… وبلاگي كه …

اميدوارم كه آزادي
سمعي نژاد را همه ببينند…


مجتبي لطفي - 15.8 ko


پ.ن: از چند نفر شنيدم كه مجتبي لطفي(يك روزنامه نگار و وبلاگ نويس) از زندان آزاد
شده؟!… ولي امروز توي روزنامه اقبال خوندم كه: «وضعيت جسماني مجتبي لطفي وخيم

است» و همسرمجتبي لطفي اين روزنامه نگار قومي با تاييد خبر شدت گرفتن بيماري تنفسي
و از كار افتادن بخشي از ريه اين روزنامه نگار گفت: همسرم از مشكل تنفسي، برونشيت
مزمن، حساسيت و بيماري هاي پوستي ناشي از شيميايي شدن وي در جبهه جنگ ايران و عراق
رنج مي برد. حامد متقي مدير سايت نقشينه نيز گفت: «مطلع شدم پزشك

زندان تشخيص داده كه به دليل آلودگي محيط زندان و نياز مستمر وي به مداومت درماني و
مراقبت هاي پزشكي، لطفي نياز به خروج از زندان براي پيگيري درمان خود دارد…

اميدوارم كه حال
اين روزنامه نگار قومي كه به خاطر نوشتن وبلاگ به زندان رفته(بود، يا است)، هر چه
زودتر خوب بشه…

در ادامة مطلب سعي
كردم تا چندتا از نقطه نظرات هر كدوم از وبلاگ نويسان رو جمع كنم و اين پايين
بيارم

 

  ديروز در جلسه وبلاگ‌نويسان با دكتر معين، وقتي صحبت مجتبي سميع
نژاد و اينكه آخرين وبلاگ‌نويسي است كه هنوز در زندان مانده مطرح شد، كنار مهندس
جهانگرد نشسته بودم. از من پرسيد اينها كي را گفتند؟ گفتم همان وبلاگ‌نويسي كه الان
در زندان است. گفت مگر كسي هنوز مانده؟!! شايد باور كردنش سخت باشد، اما آقاي
جهانگرد از ماجراي سميع نژاد خبر نداشت.

… ديگر من عادت كرده‌ام به اينكه در اين سيستم اينقدر سعه صدر
داشته باشم كه بپذيرم خيلي چيزهايي كه شايد به نظر ما عجيب برسد، كاملا ممكن و
محتمل است. حتي، شايد اصلا دليلي هم نداشته باشد كه جهانگرد يا ديگران از بازداشت
دوم سميع نژاد و ماجراهاي بعدش
خبر داشته باشند. مگر من خودم غير از يكي دو پست
وبلاگي، اقدامي كرده بودم؟ مگر كسي كاري كرده و نتيجه نگرفته؟ اين فشل بودن غيرت و
بي‌انرژي بودن مسئوليت اجتماعي ما، باعث مي‌شود كه هيچ كاري از پيش نرود. ما هم
مرتب غر بزنيم و شاكي باشيم. شاكي باشيم، اما «شاكي» نشويم و شكايتي به كسي نكنيم.

البته مهندس جهانگرد قول داد كه كار سميع نژاد را پيگيري كند، اما
اين از وظيفه من و ما كم نمي‌كند. قبلا هم نشان داده‌ايم كه اگر در وبلاگستان و با
وبلاگ‌ها هيچ قدرتي نداشته باشيم، لااقل جريان‌سازي را مي‌توانيم.
چرا نكنيم؟

ايده، مشخصا اين است، بي‌مقدمه و بي‌پيرايه. آقاي شاهرودي را خطاب
قرار دهيم، برايش نامه بنويسيم و از او بخواهيم كار نيمه‌كاره را تمام كند و مشكل
آخرين وبلاگ‌نويسي كه در زندان مانده را نيز حل كند تا او به سرعت آزاد شود. يقينا
كار ما عملي است، خيلي زود به روش‌هاي ممكن و در دسترس ما به گوش ايشان خواهد رسيد
و به احتمال بسيار زياد جواب آقاي شاهرودي مثبت خواهد بود.

رئيس قوه قضاييه با اين سخنان اخيرش نشان داد كه جدا از انديشه‌ها
و افكار و روابط و سيستمي كه در او قرار دارد، انسان آزاده‌اي است و از گفتن و
شنيدن حرف حق ابايي ندارد. حرفهايش را در

وبلاگ اميد بخوانيد. اين
حرفها شوخي نيست؛ رئيس يك قوه مملكت اينها را گفته، آن‌هم درباره مجموعه زير دست
خودش. اين كار شجاعتي مي‌خواهد كه كمتر كسي دارد. اين صداقت همراه با شجاعت هم هيچ
ربطي به ايدئولوژي و تعلقات آدم ندارد، اصلاح‌طلب و محافظه‌كار هم ندارد، شايد تا
حد زيادي شخصي و شخصيتي است.

به هرحال فرقي هم نمي‌كند. مهم اين است كه ما تلاش خودمان را كرده
باشيم. اصلا هم دوست ندارم درگير اين بحثهاي بيهوده شويم كه آيا با اين كار به
هاشمي شاهرودي يا سيستم مشروعيت مي‌دهيم يا نه، و آيا ما در مورد شاهرودي اينطور
فكر مي‌كنيم يا نه؛ هركسي اصل كار را قبول نداشت اصراري نيست كه همراهي كند. من
شخصا فكر مي‌كنم «آزادي» مجتبي سميع نژاد و هر انسان ديگري از بند، مهمتر از هر
توهم و تناقضي است كه در ذهنيت‌هاي ما فراوان است.

من به عنوان يك دوست، يك كسي كه چند سالي فعاليت سياسي داشته، يك
كسي كه با سيستم‌هاي اينها آشناست، يك آزادي‌خواه كه خواهان آزادي همه انسانها از
همه بندهاست، يك همدرد و يك دلسوز اگر قبول داشته باشيد، يا (هرچي كه حساب كنيد)
حتي يك الپر!، به همه مخاطبان اين نوشته اطمينان مي‌دهم كه اگر اين كار به شكلي
درست و جدي انجام شود، كمترين نتيجه مثبت آن آزادي مجتبي سميع نژاد از زندان خواهد
بود.

حتي مني كه هميشه در اين بحثها دوست داشتم لايه زيرين قضايا را
بنويسم و به حرقهاي نگفته بپردازم، فكر مي‌كنم الان نه تنها لازم كه جايز هم نيست.
اصلا مهم نيست كه مجتبي سميع نژاد الان در كجاست، چه كسي از او بازجويي كرده،
بازجويش با او چه لجي داشته، چه اتهامي در پرونده‌اش نوشته شده، قاضي‌اش كيست و چه
نظري دارد، ماجرا به دفتر اينترنت … چه ربطي دارد، قضيه گرفتن پسورد از او در …
چيست، قضيه هك شدن وبلاگ او چيست، ربط اينها با گروه هكري … چيست، ربط آن با
بچه‌هاي دفتر اينترنت … چيست، ربط اينها با سايت … چيست، ربط آن با سايت‌هاي
… چيست، رابط اينها با ستاد فلان نامزد كيست و… چيزي كه الان مهم است اين است
كه سميع نژاد زودتر آزاد شود. هرچه زودتر، بهتر؛ و اين به اقدام ما وابسته است. (به
قول حاج كاظم در آژانس شيشه‌اي) من از غيرت شما يك «يا علي» مي‌خواهم، همين.

آقاي شاهرودي صداقت را با جسارت همراه كرده. ما هم، به خاطر مجتبي
و به خاطر آزادي، بايد حمايت را با فعاليت همراه كنيم. بايد بگوييم آقاي شاهرودي
عزيز، اگر واقعا به حرفهايي كه زدي اعتقاد داري، يك جوان بي‌پناه و بي‌حامي الان در
زندان است كه باباي هيچكاره‌اي دارد كه به شدت مريض است و خانواده‌اش آه در بساط
ندارند. آن‌وقت شب عيد امسال كه يك گروه خوشنام حقوقي دنبال كار را مي‌گيرند و تلاش
مي‌كنند او و سيگارچي آزاد شوند، قاضي شما برايش 50 ميليون تومان وثيقه بريده. اين
وثيقه با بدبختي جور مي‌شود، اما قاضي (يا چه مي‌دانم بازپرس، دادرس، هرچي!) وثيقه
را في المجلس مي‌كند 150 ميليون تومان!! چرا؟ تا اين جوان جنوب‌شهري (و شايد كمي هم
مغرور) كه احتمالا اصلي‌ترين گناهش يك‌كمي كل‌كل با بازجو است كه ظاهرا در عرف آنها
با نام «ارتداد و سب نبي» شناخته مي‌شود! شب عيد از زندان آزاد نشود. احتمالا بقيه
داستان را، آقاي شاهرودي رئيس محترم قضايي، شما خوب مي‌دانيد: پدر سكته مي‌زند و
راهي بيمارستان مي‌شود، مادر اشك مي‌ريزد و كاري نمي‌تواند… الي آخر.

آقاي شاهرودي! چيز زيادي نمي‌خواهيم. فقط عدالت را اجرا كنيد. اين
حق مجتبي سميع نژاد نيست كه به خاطر نوشته‌هايش در وبلاگ زنداني شود. او بايد آزاد
شود. شما با مراجعه به تجربه‌هاي اخير كه چشم‌بسته مي‌توانيد قضاوت كنيد. با يك
بررسي سرسري پرونده هم قطعا به همين نتيجه مي‌رسيد. آقاي رئيس قوه قضاييه، پيرو
مولا علي باشيد. از عدم اجراي عدالت بترسيد. از شنيدن خبر ظلم حتي، به خود بلرزيد.
مظلوميت انسانها را فرياد بزنيد و بي‌گناهان را آزاد كنيد. لااقل اين يك كار را كه
مي‌توانيد. تأخير روا نيست. صحبت از حق يك انسان در ميان است. ما منتظريم: بسم
الله!

فكر مي‌كنم براي رساندن يك صداي بلند به گوش آقاي شاهرودي دو كار
بس باشد، يكي اينكه وبلاگ‌نويسان، خصوصا معروف‌تر‌ها، اين لوگو را براي چند روز در
وبلاگ حود بگذارند. [اگر زشت است و بي‌سليقه‌ام، يكي بهترش را بزند، بفرستد.] بعدي
هم يك petition خطاب به هاشمي شاهرودي، كه از او خواسته شود به دنبال موضع‌گيري
مثبت و خوبي كه درباره پرونده بقيه داشته، در مورد مجتبي سميع نژاد هم اقدام كند.
همين؛ نياز به هيچ بار ايدئولوژيك و جهت‌گيري خاصي هم نيست. اميدوارم يك نفر زود پا
پيش بگذارد و اين نامه را تنظيم و اعلام كند. لينك نوشته‌ها يا كارهايتان را هم خبر
بدهيد.

اميدارم سميع نژاد، كه حتي يك بار هم او را
نديده‌ام، حداكثر تا پايان هفته ديگر نوشته‌هاي ما را در كاميوتر خانه‌اش بخواند

نوشته
زيباي فرناز
نوشته
وزين روزبه


در نقد دفاع من از شاهرودي

دفاع اميد معماريان از شاهرودي
لوگو نسازيد،
آزادش كنيد

تذكر خارق العاده افسون فسرده

ف.م.سخن
خطاب به شاهرودي


هوشنگ دوداني خطاب به شاهرودي

حمايت وبلاگ جستجو
 سينه‌چاك خطاب به
شاهرودي

دادخواست تخصصي وكيل
دادگستري خطاب به شاهرودي
نامه
ساسان عاصي به شاهرودي
نظر هاله
سرزمين آفتاب
  –
نوشته غوغاي
ستارگان


ديدگاه مانا مهر
نقد همدلانه
سولوژن
   – بايد
منت بكشيم، التماس كنيم
تشويق
آقا فرهاد رجبعلي
به
ياد يكي از فراموش شدگان دربند


سمیع نژاد وناکامی های یک نسل   

مجتبی سمیع نژاد  را
آزاد کنید. حیف است برای نظامی که در حال دست وپنجه نرم کردن  باهمه آدم و عالم است
و سر میز مذاکرات هسته ای نشسته است وحریفش اتحادیه اروپا وآمریکای فلان وبهمان
است، سمیع نژاد وامثالهم را در زندان کند. یک خورده به فکر آبروی خود باشید. کسی
نمی گوید این دیگر چه

[…]
است که
سمیع نژاد برایش خطر است؟ کمدی تلخی است دستگیری جوانانی که نهایتش معترض هستند
نسبت به وضعیتی که دارند وازبی افتخاری مزمنی که نصیبشان کرده اید در خود می پیچند
و دائما از ناتوانی که برای چرخاندن چرخ ها از خود نشان می دهید چیزی گلویشان را
فشار می دهد ودائما از خود می پرسند چرا باید در این ناکامی شریک باشند در حالی که
هیچ نقشی در آن نداشته اند؟

سری به محله ای که مجتبی ومجتبی ها زندگی می کنند، به آرزوهای کوچکشان، به مشکلات
تو درتو وزندگی سختی که همه ما کمابیش با آن مواجهیم بزنید بعد ببینید حقشان نیست
که اعتراض کنند؟و آن هنگام آیا از شرمی که امید داریم در جانتان اندکی مانده باشد
رویتان می شود که دست بر روی این نسل بلند کنید؟ بعد باید به خاطر این اعتراض که
اتفاقا صدای کمی هم دارد وتنها به خنک شدن دل ما می انجامد و دیگر هیچ، زندان رفت
وزنجیر برپای  دید؟ بخار ادرار را تا صبح استنشاق کرد؟ توالت دسته جمعی رفت؟ ونقش
توالت را به ظرف غذا سپرد؟ حق است؟ این چه معامله ای است؟ نسبت داده وستانده با این
نسل چقدر منصفانه است؟ چه رهاورد داشتید که در پاسخ به پرسش هایی که ازتان مطرح می
شود  عنان از دست می دهید؟ آبروداری کنید.

حداقل وقتی که نه ما می توانیم چیزی را عوض کنیم نه شما،
[…]
پرانی هم نکنید. این نه آبرویی برای شماست که مایه عمیق شدن یک بی اعتباری است که
ظاهرا با این کارهای سبک نشان داده می شود که علاقه ای هم برای پر کردنش نیست. بس
کنید! این خیلی خودمانی است. بس کنید دیگر. سمیع نژاد را آزاد کنید. جای پسر شماست.
راستی آیا پسر خود را هفته به هفته می بینید؟ می دانید در دلش چه خبر است؟ آیا از
او پرسیده اید که در مورد شما چه فکری می کند؟ آیا خجالت را در چشمانش خوانده اید؟
ما که روزی هزار بار با چشمان خجالت زده ای روبرو می شویم که از خانه های شما بیرون
می آیند.

فکر کرده اید که اگر قرار باشد روزی پاسخ دهید یک جای گریزی برای خود بگذارید؟ آیا
کسی تا کنون این چنین مشفقانه به توصیه پرداخته است که من؟ آیا چنین توصیه ای موجب
سرزنش است؟ هیچ معامله پرسودی نیست برایتان. خیلی از دست داده اید. گرفتن ما ومجتبی
وخیلی کسان دیگر نه از تعدا بیکاران کم کرده است نه از کسانی که به خاطر سیاست های
اشتباهی که برگزیدید امروز ایدز دارند ویا هموفیلی هستند به خاطر خونی که به اشتباه
ارمغانشان دادید نه از تعداد افرادی که نمی توانند چرخ زندگی شان را بچرخانند وبه
هزار کار کثیف تن می دهند تا سیر شوند وگرسنگی از پایشان در نیاورد…. معتادها را
نگفتم. راستی می دانید چقدر معتاد داریم؟ چقدرشان هم سن وسال ما ومجتبی هستند؟ آیا
اینها به خاطر نوشته های ماست؟ یا به خاطر نوشته نبوی؟ یا سینا؟ یا بهنود؟ یا خیلی
های دیگر؟ از گنجی وخیلی ها دییگر هم نگفتم و از خیلی چیزهای دیگر. 

 


آیا تاریخ نمی خندد؟…خیلی حرف های دیگر هم هست.
 


اما اگر اتفاقای
افتاده است که ما نمی دانیم ودرخواستمان برای آزادی او فاقد جنبه های حقوقی است به
مردم اعلام کنید. بگذارید وکیلش با او صحبت کند. بگذارید دادگاهش برگزار شود.
بگذارید مردم به شما اعتماد کنند.بگذارید بعد از حرف های قاضی القضات که درمورد
«ابوغریب ایرانی» توضیحاتی داد، آب رفته به جوی بازگردد. این توصیه برادرانه است.
نه مانند آن برادری که ریش داشت و ۵وعده نمازمیخواند و ۴چهار وعده به دیوار سر می
کوباند. برادری که می داند چنین بازداشت هایی به نفع هیچ کس نیست.

 

انسان بي
پناه
 
انسان
بي پناه» كتاب خاطرات جنجال برانگيز «عباس عبدي» در خصوص دوره اول به زندان افتادنش
است، اما در اينجا قصد آن ندارم كه در خصوص آن كتاب يا «عب ع صحبت كنم، بلكه قصدم
صحبت در خصوص انسان بي‌پناهي است كه متاسفانه بي‌پناه‌تر از همه هم‌اكنون ماههاست
كه گوشه زندان را خلوتگه تنهايي‌ايش قرار داده‌اند.

مجتبي را مي‌گويم، كسي كه در آغاز راه جواني‌اش بايد اينچنين درگير بداقبالي روزگار
در مورد سرنوشتش باشد، مجتبي سميعي‌نژاد جواني كه بجاي آنكه امروز را در كنار ديگر
جوانان عاشق وطن باشد در گوشه‌اي و در غربت تنهايي گرفتار شده است.
مجتبي هر چه كرده باشد و عملي كه به ظن آنها كه با او اينچنين مي‌كنند را انجام
داده باشد،‌ ولي مجازاتش اين نيست، آنهم قبل از محاكمه!
افتخار دوستي با مجتبي را نداشتم و تنها توانستم در فاصله بين آزادي تا دستگيري‌اش
او را ببينم و از اوضاع و احوالش با خبر شوم، جواني به مانند من و تو و همه جوانان
پاك ايران زمين، ساده و باوقار، اما چه حيف كه امروز دست روزگار او را از ما جدا
كرده!

متن
كامل "انسان بي پناه"


شهر مقدس قم، جهنم وبلاگ نويسان

 

گزارشگران بدون مرز سياست سرکوبگرانهی مقامات استان قم را در
برابر وبنگاران معترض و وبلاگ نويسان محکوم مي کند. در حالي که مجتبي لطفي که
برای نگارش مطالبي بر روی سايت، دوره ی سه سال و ده ماه زندان خود را سپری مي کند
وضعيت سلامت اش به خطر افتاده است. دو وبلاگ نويس ديگر فريد مدرسي و محمدرضا فتحي
توسط مقامات محلي قم و ساوه مورد پيگرد و آزار قرار گرفته اند.

 

فريد مدرسي - 16.8 ko
فريد مدرسي
مجتبي لطفي - 15.8 ko
مجتبي لطفي

 

پارلمان اروپا در تاريخ ٢٨ آوريل گزارش ٢٠٠٤ خود را از وضعيت
حقوق بشر در جهان به تصويب رساند. در اين گزارش "سیاست حقيرانهی بازداشت و زندانی
کردن روزنامه نگاران و وبنگاران معترض و نقض آزادی مطبوعات و رسانه ها" توسط
جمهوری اسلامي ايران محکوم شده است.

 

 

 


بازم بود ولي حالش نبود البته اينها( به
علاوية وبلاگ وكيل) از همه بهتر و پر محتواتر بودند

 

Advertisements