سه ساعته

امروز كلأ به خاطر دير خوابيدن ديشب كلي خسته بودم ولي به هر حال يك كنفرانس داشتيم كه بايد انجام مي دادم.
ساعت يازده قرارمون بود، به هر ترتيبي بود هر كدوم به وسع خودشون دير كردند، فقط يكي از چهار نفر تقريبأ سر موقع آمده بود، اونم سيد رضا شكراللهي بود…
بعد از اون هر كدوم به ترتيب با اختلاف نيم ساعت تا يك ربع دير امدن، اميد معماريان، علي پيرحسين لو، عليرضا شيرازي
به هر حال به علت اينكه مسدولين محترم هماهنگي نكرده بودند، پس مجبور شديم مهمون ها را ببريم اتاق سياسي(بين اللملل)، بعد از اينكه كمي استراحت كردند مهمون هايي هم كه توي اتاق كنفرانس نشسته بودند، رفتند و ما كوچ كرديم توي اتاق كنفرانس…
البته از موضوعات حاشيه ايي مي گذريم كه اين چهار استاد بزرگوار با ديدن شيريني چه مقاومتي از خودشون نشون دادند و كل سيني شيريني را تموم نكردند… پس به موضوعات حاشيه ايي مثل اين ها نمي پردازيم… مي ريم سر اصل مطلب:
مصاحبه قرار بود(دقت كنيد فقط قرار بود)، در ارتباط با اولين جشنواره وبلاگ نويسان در همدان باشه ولي خوب ديگه به همه چيز پرداخته شد و در آخر هم به خاطر اينكه كم لطفي نشده باشه حدودأ يه پنج دقيقه ايي رو به اين موضوع اختصاص دادند…
بيشتر محور موضوع روي حقوق وبلاگ نويسي مطرح شد و كلي حرف هاي خوشگل خوشگل براي هم پرتاب مي كردند كه نمي دونم(يعني در اين وقت شب چيزي يادم نمي ياد)، در كل چي به چي شد…
يك نكته را بايد اينجا بگم كه بين اين نه تا داور از عمد اين چهارتا را با هم انداختم يعني دليل داشتم(اگه اين موضوع را دبير بفهمه پوست كله و… را با هم مي كنه)، دليل ها را هم نمي تونم بگم ولي سعي كردم وزنة سياسي ماجرا را بيشتر كنم، چون توي هر مطلبي كه چاشني سياسي داشته باشه اون مطلي خيلي شيرين مي شه، البته سعي كردم كه شهرام شريف را هم دعوت كنم ولي موبايل خودش را بر نمي داشت(تقصير خودشه)…
الان كه ضبط را روشن كردم كه اين كنفرانس سه ساعته را پياده كنم انواع صدا شنيدم جز صداي مصاحبه شوندگان. ديگه من هم ياد گرفتم كه از اين به بعد تا يكي دو ساعت قبل و بعد از نماز مصاحبه نزارم… آخه حدودأ يك ساعت تمام بلندگوي داخل سالن روشن بود و داشت دعاي قبل از اذان، دعاي پنج دقيقه قبل از اذان، خود اذان، دعاي بعد از اذان و در ادامه ختم قرآن را انجام مي داد(اونهم با صداي كاملأ بلند و اكودار)، حالا من نمي دونم چي پياده كنم، اذان، دعاي قبل و بعد از اذان، قرآن يا حرفهايي كه هيچي از اونها شنيده نمي شه؟!!
در آخر فقط چند مورد را بايد بگم:
در سفري كه به همدان داشتم با خيلي از چهره هاي وبلاگ نويس مواجه شدم، چهره هايي كه آدم را به تعجب وا مي داشت.
گروه ي از وبلاگ نويسان كه تقريبأ از سوي سه تا(يا بهتر بگم يكي) از وبلاگ نويسن هدايت مي شدند باعث شد كمي اختشاش(اقتشاش!?) در تريبون آزاد به وجود بيارن، كه اين وبلاگ نويسان حدودأ ده تا بودند… ولي چهره ايي كه همين ده نفر از بلاگ نويسان بين بقية افراد گذاشتند بقدري زشت و بدتركيبه كه آدم نمي دونه به چه زبوني اونوبيان كنه!؟

به قول يكي از همين بلاگرها كه امروز به هم صحبت كرديم(اسمش را نمي دونم بيارم يا نه)، آدم ها مي خوان با ادرار كردن به ديوار… خودشون را مشهور كنند، حالا اون شخص يا شخصيت ها دقيقأ همين كار را كردند و باعث شدند كه يكي از بلاگرهايي( كه در اين جشنواره از اون تقدير شد)، مورد تهمت قرار بگير، و اين شخص هم بلاگ خودش را تعطيل كنه!
من بيشتر از همه براي اين شخص متاسفم كه خودش را انقدر ضعيف نشون داد(برعكس اون چيزي كه توي همايش نشون داد) و وبلاگ به اون خوبي را تعطيل كرد و يك تاسف ديگه هم دارم براي خودم كه اون شخصيتي كه باعث اين ماجرا و خيلي ماجراهاي ديگه شده، مورد اعتماد خيلي از بلاگرها از جمله خود من(فقط روز اول) قرار گرفت…(ديگه دوست ندارم بيشتر در اين مورد بنويسم)

Advertisements

7 thoughts on “سه ساعته

  1. آنچه من آموختم تعامل و تحمل حتي در نهايت تقابل بود .
    شايد بايد نگاهمان را از بندهاي اسارت برهانيم و بنگريم .شايد حقيقت همين نزديكي باشد.
    بدرود!

  2. علي جان منم برات متاسفم كه اينطوري فكر كردي. بعد از اينكه يه ساعت تلفني در مورد همه اتفاقات برات توضيح دادم انتظار ديگه اي داشتم. تو هم مثل ديگران نه تنها زود قضاوت كردي بلكه قضاوت نادرستي درمورد اون ضعفي كه گفتي داشتي.پسرخوب من كه برات توضيح دادم. چرا فكر نكردي به چيزايي كه بهت گفتم؟

  3. الناز … اين نوشته روز قبل از صحبت با تو نوشته شده… بعدشم توهيني نكردم بلكه تاسف خوردم… تاسفي براي تعطيل كردن وبلاگت(گفتم كه شنيده بودم كه تعطيل شده نه هك)… حالا نمي دونم اگر من زود قضاوت كردم چرا تو زود جوش اوردي؟…

  4. علي جان بحث كردن در مورد اين موضوع ديگه فايده اي نداره.اما ايكاش كمي واقع بين بودي.قطعا اگه كسي به تو توهين ميكرد و شخصيت تو رو زير پاش له ميكرد فرهنگ مدارا و تحمل و اين صحبتا رو فراموش ميكردي.شايد عكس العمل اون بچه ها بهترين كاري بود كه تو اون لحظه ميشد انجام داد.ميدوني چيه؟يه خبرنگار بايد به كل ابعاد ماجرا احاطه داشته باشه!شنيدن موضوع از يكي از طرفين و يكجانبه به قاضي رفتن براي خبرنگاري كه بايد منادي حقيقت باشه يك فاجعه است.دوست عزيز كمي واقع بين باش.

  5. دلم ميخواست همه ابعاد اين ماجرا روشن ميشد و بعضي ها با اين مظلوم نماييها … بگذريم.بهتره اين قضيه همينجا تموم بشه

Comments are closed.