برنامه کاری نخستین جشنواره دانشجویان وبلاگ نویس ایران

يكي از خانم هايي كه كلي با ابطحي گرم گرفت

چه عاشقانه… جهانگيري با عطا به آينده فكر مي كنند(مدير پرشين بلاگ سابق)

تهديد ابطحي(با چنگال) – ابطحي و سهيل سليماني(40چراغ)

گفتگوي داغ(ابطحي و نيما اكپر پور)

حالا سهيل سليماني با ابطحي به آينده مي نگرند(آن هم عاشقانه)

چي خوره كه اينقدر كيف كرده؟!

هم فال و هم تماشا(گذاشتم كه ببينيد)

بدو… بدو كه تمام شد…(اگه گفتيد كه اونجا چي مي دادند)

صحبت های مباشری که یکمی بیشتر از همه سر و صدا کرد ولی صحبت های خودش را نیمه کاره گذاشت…
در آینده نزدیک هم ادامه صحبت ها را خواهید شنید….

اشاره: آن‌چه در اين مقال می‌آيد نه اُس و قرص يك مقاله‌ی تحليلی را دارد كه تنها مرور يكی چند نكته است در خطابه‌نوشتی كه شايد بعدتر بشود با خرده‌ريزهاش بحثی حسابی سر و سامان داد.

يك: ذكری از دو مرحوم و گل‌های زمستانی

جلال در باره‌ی نيما جايی نوشته كه پيرمرد در فلان دوران اختناق خلاقيت بيش‌تری داشت. انگار او عادت داشته در گرفت و بست بنويسد و بسرايد. و بعد بحث را رسانده بود به آن‌جا كه انگار خصيصه‌ی فرهنگی ما شده كه در محدوديت می‌شكفيم. يادم می‌افتد به گل‌هايی كه فصل‌شان زمستان است!

دو: پس‌وند يا صفت ايرانی و فارسی

ايرانی و فارسی در عرصه‌های متفاوتی كه فرهنگ ما شاهد واردات بوده، به عنوان صفت يا پس‌وند حسابی خود می‌نمايند و آن وقتی بوده كه كالای وارداتی را بومی كرده‌ايم. حالا اين بماند كه اين فرآيند را چه‌طور از آب در آورده‌ايم. يادم می‌افتد به سابقه‌ی سينما در اين مرز و بوم كه وقتی همه‌جوره آزادش گذاشتند به پديده‌ی فيلم‌فارسی ختم شد _ از همه‌ی خصيصه‌های فرهنگی اين‌جا فقط به تشابه زبانی رسيد _ و آن هنگام كه خواسته ناخواسته بساط‌اش محدود شد، معنای خود را جست و تازه گل داد كه تعبير سينمای ايرانی در همه‌ی دنيا شد، نشانه‌ی سينمای زنده‌ی بدون سكس و خشونت.

سه: روح زمانه

و اما چند سؤال كه جواب‌شان را می‌دانيم، اما خوب است باز بپرسيم‌شان: مگر هميشه تنگ‌ناست و خفه‌گی؟ مگر همه‌ی فصل‌ها خلاصه می‌شوند در زمستان؟ مگر نه اين است كه وصف گل‌های اردی‌بهشت هوش‌رباست؟ و از آن سو، وقتی حكايت بومی كردن به ميان می‌آيد، پرسش‌هايی رو می‌شوند كه جور ديگر بايد درشان تأمل كرد. بگذاريد برای اين كه طرح مسأله برای خودم و شما خيلی بغ‌رنج نشود، همان مثال سينما را دست‌مايه بگيرم. آيا هنر – صنعت سينما در اين‌جا در همان ايست‌گاه فيلم‌فارسی و سينمای ايرانیِ خنثا از برخی جهات متوقف مانده است؟ آيا ايرانی كردن كالای وارداتی تبديل به مرزی شده ميان آن با نوع جهانی‌اش؟ و همين طور الخ!

جواب اين پرسش‌ها را می‌دانم و می‌دانيد كه يك كلمه است: «نه»، اما به اين نمی‌خواهم بسنده كنم، به چيزی اشاره می‌كنم كه ناخودآگاه آن روی نه گفتن ماست: «روح زمانه».

حضور اين ناخودآگاه است كه نيما را در خفقان به سرودن «آی آدم‌ها» وا می‌دارد. و رمز اميد آدمی به گشايش بر آستانه‌های ناگشوده را بايد اين‌جا جست. يا در سينما همين ادراك نهفته‌ی كارگردانان پيش‌روست كه در عين بالنده‌گی، كشف عرصه‌های نويی را می‌طلبند. زبان و فن و نگاه و همه چيز دست به دست هم می‌دهند تا در اين بی‌مرزی جهانی، البته از منظر اطلاعاتی، به آن پس‌وند و صفت بومی دل‌خوش نكرده و بساط متفاوتی بگسترند. همين است كه مشت نمونه‌ی خروارِ «ده» و «درخت گلابی» با تجربه‌ی رگه‌های درونی شده‌ای از حوزه‌های ممنوعه ساخته می‌شوند. و ديگر حتا مسدود شدن مجاری رسمی ارتباط با مخاطب مانعی برای مواجهه با اثر نيست. و البته اشارتی كوتاه در حاشيه كه انسدادهايی پراكنده اتفاقا نشان از لج و لجاج اقليتی دست ‌و پا زنان با واقعيت مقتدر و فراگير روح زمانه می‌دهد. بگذاريد تا بگذريم!

از روح زمانه باز هم سخن می‌گويم. صبر كنيد!

چهار: و اما وب‌لاگ، وب‌لاگِ ايرانی

اين‌جا قصد من نيست از چيستی وب‌لاگ نوشتن، كه فرض می‌گيرم منابع متعددی هستند برای مطالعه و مرور، با اين حال ناگزيرم به نكته‌ای اشاره كنم و آن اين كه داستان تطور و تحولی كه اين نو‌- رسانه‌ در جهان طی كرده با اتفاقی كه در ايران افتاده متفاوت است. و همين ادعا كه مصاديق متعددی برای‌اش می‌توان برشمرد، كافی‌ست تا همان قصه‌ی پس‌وند و صفت فارسی و ايرانی را تكرار كنيم.

بر اساس نگاه طراحان شبكه‌ی جهانی اينترنت و وب، از همان روز آغازين پيش‌بينی شده بوده تا زمانی فرا رسد كه هر كسی امكان نشر محتوا را در شبكه باشد. به اين ترتيب، تولد و يا به تعبيری رواج تدريجی و بعد از عرضه‌ی ابزارهای واسطه‌ و تسهيل‌گر رواج سريع وب‌لاگ امری ذاتی و طبيعی چرخه حيات خدمات اينترنت و وب بوده است. در همين راستا بوده كه روزنامه‌نگاران با شناسايی ظرفيت‌های اين ابزار گونه‌ی جديدی از فعاليت حرفه‌ای‌شان را در پيش گرفتند و در مواجهه‌ای كاملا حرفه‌ای و جدی روبه‌روی دسته‌ای ديگر از هم‌صنفی‌هاشان صف كشيدند. طبع روزنامه‌نگاری می‌طلبيد كه وب‌لاگ‌ها در نقش مراجع خبری‌ای دست اولی _ هر چند نه صد در صد وثيق _ انباشته از پيوندهای ارتباطی به منابع مختلف باشند. باز بنا بر همان رويارويی حرفه‌ای، مقوله‌ی هويت‌آفرينی ديگرگون يك امر متداول در وب‌لاگ‌ستان جهانی نبوده است. آدم‌های كوچه و بازار، تنها ابزار تازه‌ای يافته بودند كه با قابليت‌های متفاوتی می‌توانست جلوه‌هايی ديگر از تأثيرگذاری را به هم‌راه آورد. البته آن چه می‌گويم ناظر به جريان غالب در فضای مجازی و اجتماع شبكه‌ای وب‌لاگ‌های خارجی‌ست. طبيعی‌ست كه در گذر زمان و شيوع اين رسانه ميان همه‌ی اقشار اجتماعی، رفتارهای گونه‌گونی را نيز در پی آورده باشد، اما دو باره تأكيد می‌كنم كه اين‌ها اتفاقاتی در حاشيه بوده‌اند نه در متن و بدنه.

و اما در ايران چه اتفاقی افتاده است؟ بگذاريد يك مرور سريع داشته باشم. جامعه‌ی كاربران ايرانی اينترنت، چه ساكن ايران چه بيرون از مرزهای جغرافيايی و در مهاجرت يا تبعيد، هنوز تجربه‌ای درست و حسابی از اينترنت با محتوايی به زبان فارسی نداشتند كه يك باره با درك و بهره‌جويی از چند قابليت فنی، مثل شناسايی قابليت كد يكتا و ابزاری مثل بلاگر كه آن را به رسميت می‌شناخت، ورودی يك شاه‌راه را پيش چشمان‌شان گشود. خوب، چه شد؟ اين روزنامه‌نگاران نبودند كه در صف مقدم وب‌نگاری قرار گرفتند كه بسياری‌شان هنوز كه هنوز است مرعوب فن و نو – رسانه‌هايند، بلكه اين جوانانی بودند كه شور و شر جستن مرزهای جديدی برای حضور را داشتند. جوانانی كه موقعيت‌های واقعی را برای ظهور توانايی‌هاشان بسته و تنگ می‌ديدند. نتيجه اين شد كه نسل اول وب‌لاگ‌نويسان را به طور عمده جوانانی بيست و دو سه ساله شكل دادند _ كه البته به نظر می‌رسد هنوز همين بازه‌ی سنی گروه غالب جمعيت وب‌نگاران ايرانی را شكل دهد. و ايشان برای گريز از احتمال ايجاد دردسر و گرفتاری‌های مشابه دنيای واقعی، در سيری طبيعی رو به هويت‌های عاريه‌ای آوردند. به اين ترتيب، در وب‌لاگ‌ستان فارسی كه از همان ابتدا رشدی تند و نمايی داشت، جامعه‌ای مجازی شكل گرفت از خودهای مطلوبی كه به دلايل مختلف نشانی در دنيای بيرونی نداشتند. به تعبيری، مسير اصلی عالم وب‌لاگی بر و بچه‌های ايرانی شد، قايم باشك بازی مجاز و واقعيت. و مگر اين نيست استحاله‌ی تعريف يا استخراج كاركرد متفاوتی از يك ابزار مشخص فنی؟

فكر می‌كنم تا همين جا ديگر كافی‌ست كه تكرار بكنم ادعايم را كه وب‌لاگ ايرانی امری متفاوت شد از تصور رايج جهانی و به آن اين را هم بيفزايم كه همان عنصر محدوديت در عالم واقعی شد تحريكی برای شكفتن هويت‌هايی نو در دنيای مجازی.

خوب تا اين‌جا را داشته باشيد، تا آرام و با طمأنينه بپردازيم به حكايت روح زمانه و احوالی كه در بلوغ وب‌‌لاگ‌ستان ايرانی شاهدش هستيم.

ادامه دارد …

Advertisements

10 thoughts on “برنامه کاری نخستین جشنواره دانشجویان وبلاگ نویس ایران

  1. چرا جهانگيري
    مگه نمي بيني چقدر توي اين جلسه خودموني شده!
    كلي هم با عطا مهربون شده… حالا نمي دونم چرا

  2. تهديد ابطحي با چنگال؟
    (((((((((((((((((((::::::::::::::::::
    راستي اونجا چي ميدادن؟ منم ميخوام
    )))))))))))))))))))::::::::::::::::::

  3. Pingback: وبلاگ جستجو

  4. آق علي خوب عكس هايي گذاشتي ها. اگه كارتتو اسكن كني برام بفرستي ديگه محشر ميشه D:

Comments are closed.