هر شب گزارش مصور و زنده

شايد امروز يكي از روزهاي وحشتناك زندگي من بود!
امروز خيلي سخت گذشت… اول صبح با هزار بدبختي سركار رفتم؟! بعدش هم بايد مي رفتم دانشگاه اون سر دنيا!!! از اول صبح كل راه هايي كه به طرف انقلاب ختم مي شود را مي بندند… ما هم كه طبق معمول مسافتي را گز مي كنيم تا به سر بدبختي(شما بخوانيد كار) برسيم!
از اول صبح سعي كردم يكي ديگه از گزارش ها را پياده كنم كه نمي دونم چرا بعضي از گذارش ها(گزارشهاست ديگه) قفل مي شود و نمي تونيم و اونو پيدا كنيم؟!! حالا از اين مسائل بگذريم تقريبأ سه يا چهار روز پيش به من گفته بودند آماده بشوم براي رفتن به همدان… اون هم براي پوشش خبري «نخستين جشنوارة وبلاگ نويسان ايراني» ، با اينكه كلي درس و امتحان و تمرين داشتم با كمي ناز كردن قبول كردم(اگه ناز نكني كلاس كار مي ياد پايين) ولي خوب ديگه خارج رفتن را كنسل كرديم گفتيم مي ريم همدان كه هم فال باشه هم تماشا!!!
حالا من هم با كلي حال زارم ساعت يك رفتم دانشگاه تا ساعت شش و نيم(بله روز جمعه) ، اون هم تمامأ رياضي … با يك بدبختي و فلاكتي سر كلاس نشستم(البته فقط نشستم) بعدش هم با كلي دادو بيداد كه اين دانشگاه هم نوبرش را اورده امديم بيرون براي دادو بيداد كه البته بنده به علت اينكه بايد ساعت هفت در انقلاب تشريف داشته باشم براي يكسري كار نتونستم در ادامة اعتراضات خود بچه ها را همراهي كنم!!! ولي به هر حال ما از رسالت كوبيديم اومديم انقلاب …حالا فقط براي يك برگ (نصفه برگ هم نبود البته)… بعد هم با درد پا برگشتيم خونه…
حالا از همة اينها بگذريم من روي اين موضوع به هيچ وجهي تمركز نكرده بودم(البته هيچ وقت نمي كنم) بعدشم يكمي حالم بيشتر گرفته شد وقتي فهميدم بايد كل راه را با اتوبوس گز كنيم… البته از بچه ها شنيديم كه اتوبوس براي سلامتي مفيد است وي به هر حال من به هيچ عنوان به فكر سلامتي خودمون نبوديم… (البته الان هم نيستيم)… و اين را هم گفتند كه بيليت هواپيما بوده ولي به علت همين سقوط گفتند شايد به شما گرانبها ها صدمه برسد(توجه فقط صدمه) ما هم هواپيما را لغو و اتوبوس خوشگل ها را براي شما رزرو كرديم!!! حالا از ما اسرار كه اتوبوس خوشگل ها كدام ها هستند و آنها هم از توصيف بي حد و اندازة اين موجودات بي ريخت افل نمي شدند… حالا بگذريم… فردا ببينميم كه اوضاع به چه شكل است!!! ولي در كل سفر چهار روزه است…(اي بدبخت اسكندر)… محل اسكان اگر خوابگاه پسران نباشد(دختران نيست … حتمأ) … يه چيزي توي مايه هاي كيسه (زباله) است…
غذا هم كه خدا بدهد بركت… طبق معمول هميشه غذاي سلف كه اضافه مي آيد را مي دهند مهمان ها… خلاصه خدا ختم بخير كند … دعاي شما هم به همراهم… در ضمن سعي مي كنم اتفاقات اين چند روز را به صورت عكس و نوشته هر شب در اختيار همه قرار دهم… (البته اگر چيزي به نام كامپيوتر انجا وجود خارجي داشته باشد …)
پس هر شب گذارش مصور و زنده از(حياط وحش را شبكه پنج ساعت يازده) از نخستين جشنوارة دانشجويان وبلاگنويسان ايرانیان
لينك هاي مرتبط
سايت مربوط به اين جشنواره
اسامي 100 وبلاگ برتر در اين جشنواره
ايسنا هم كه هر روز نگاه كنيد يك چيزي در اين مايه ها نوشته(يعني همون نوشتم)

Advertisements

One thought on “هر شب گزارش مصور و زنده

Comments are closed.