جنون …

عصباني هستم به حد جنون …
چرا آخر مگر با كشتن قضايا حل مي شود … چرا به فكر چاره نيستيد …
توضيح بيشتر نمي دهم خود بخوانيد و عكس ها را ببينيد …
عكس ها « شماره1 ، شماره 2 ، شماره3 ، شماره 4 ، شماره 5 »
آخرين روز شهريور ۱۳۶۶، بی‌بی راعیِ پا‌به‌ماه، با شکم بسيار بزرگ، فرزندی به زمين می‌گذارد که نامش را عاطفه می‌گذارند. پدر عاطفه می‌گويد: «بچه اگر يک ساعت ديگر نمی‌آمد، خودش و مادرش سر زا می‌رفتند.»
می‌رفتند. می‌رفتند و فرصت نمی‌يافتند ۱۶ سال دخترکی را کشان‌کشان به دنبال زندگی بياورند تا امروز، و امروز شهرتی شوم و مرگی بديمن را با طناب دار بر گردنش بياويزند.

روزنامه‌ها نوشتند: «عاطفه سهاله ۲۲ ساله به جرم فساد و فحشا اعدام شد.» اما روزنامه‌ها راست نگفته بودند. اين را عمه عاطفه می‌گويد و اشک را از گوشه چشمانش پاک می‌کند.

پرسش اول
خبر آمده بود دختر ۲۲ ساله‌ای بر دار رفت به جرم فحشا و فروش تن. اما آنچه اين خبر را از زير دندان‌قروچه خبرنگاران به صفحه‌های وب‌سايت‌ها و روزنامه‌ها کشاند اين شايعه بود که دختری که در روز ۲۵ مرداد ۱۳۸۳ در محله نارنج‌باغ نکا طناب دار بر گردنش گره خورد نه عاطفه سهاله ۲۲ ساله که عاطفه سهاله ۱۶ ساله بود.

Continue reading

Advertisements