آمدم…آن هم چه آمدنی

بعد از چند سال(حدودأ سه سال و اندي) بلاخره وبلاگ جداگانه ايي براي خودم دست و پا كردم تا شايد يك رويكرد ديگري به وبلاگ نويسي داشته باشم.
در اواخر سال 79 با وبلاگ آشنا شدم و اولين وبلاگم را درست كردم، بعد از كلي آشنايي با سرويس هاي وبلاگ نويسي مختاف و تجربة آنها (كه شايد به 6 يا 7 تا وبلاگ برسه) اين وبلاگ كه احتمالأ آخرين اون هستش را جمع و جور كردم تا بتونم نظرات خودم را متفاوت با آنچه كه تا به حال به اون پرداختم انجام بدم.
از همة اينها گذشته يك بيوگرافي مختصر براي اول فكر كنم كافي باشه!
در ژانوئيه(بهمن) سال ميلادي1985(1363 شمسي) در جايي دور به دنيا آمدم… بعد از كلي مهاجرت هاي پي در پي (براي تحصيلات والدين) بلاخره حدودأ در سال 1370 به ايران آمديم و در تهران ساكن شديم تا شايد بتونيم يك زندگي بدون تغييرات عظيم را در تهران بزرگ داشته باشيم( كه البته در اين مورد كاملأ اشتباه مي كرديم.)
در حال حاظر دانشجوي فناوري اطلاعات دانشگاه علم و صنعت هستم و در طي تقريبأ دو سال(سه ترم) سه دانشگاه عوض كردم (دانشگاه آزاد-متالورژي _ دانشگاه آزاد الكترونيك _ دانشگاه IUS -سيستم هاي اطلاعاتي … و در حال حاظر هم دانشجويIT دانشگاه علم و صنعت).
البته به جز درس خواندن به كارهاي ديگري نيز مشغولم كه مي تونم به نقاشي، موسيقي، عكاسي، نجوم و … اشاره كنم ، كه البته بايد به اين نكته اشاره كنم كه در حال حاظر اكثرأ در دو حوزه بيشتر فعاليت ندارم … يكي نجوم و ديگري روزنامه نگاري(چون از اسم خبرنگاري خوشم نمي ياد گفتم روزنامه نگاري) كه البته از سوابق قبلي نجوم كه نمي دونم چي بايد بگم چون نجوم در ايران جايگاه خاصي نداره ولي در كل حدودأ بهترين كارهام: سه برنامة تلويزيوني و 25 برنامة راديويي در اين زمينه داشتم كه به قول معروف زياد چنگي به دل نمي زنه. ولي در رابطة روزنامه نگاري(يا همون خبرنگاري) بايد بگم كه اولي بار در مهدكودك در مجلة مخصوص خانواده ها نقاشي و ترانم چاپ شد كه همون جا آرزوي نويسندگي زد به سرم(بريم حال كنيم) … بعد از اون فقط به عنوان مجله هاي داخل مدارس كار مي كردم … ولي اولين كار جدي من در روزنامة آفتابگردان بود كه در رابطه با انتخابات نوشتم كه جالب ترين قسمتش اين بود كه بعد از 10 روز از ورود من اين روزنامه كه فقط 5 تومان قيمت داشت بسته شد، بعد از مدتي باز به فكر نوشتن افتادم كه روزنامة جوان در سالي كه سوم راهنمايي بودم نوشتة من رو به عنوان اينكه يك دبيرستاني هستم را در صفحة دبيرستاني ها كار كردند(البته اين دفعه با عكس) كه بعد از مدتي كار با اين روزنامه، اين روزنامه هم بسته(توقيف) شد!
بعد از سال ها باز به فكر كار كردن افتادم… كه براي اولين بار پام به يك خبرگزاري باز شد … باشگاه خبرنگاران جوان در خيابان ولي عصر، البته اين مدت زياد طول نكشيد و بعد از مدت تقريبأ دو ماه از اونجا آمدم بيرون و بعد از دو، سه هفته رفتم سراغ يك خبرگزاري ديگه … كه بعد از مراجعه شروع به كار كردم … در حال حاظر هم در همين خبرگزاري مشغول هستم … خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)… در حال حاظر يكي از معروفترين(شايد هم شناخته شده ترين خبرگزاري ايران باشه) و در عين حال سرزنده ترين خبرگزاري هاي ايران هست.
در دو سرويس مشترك در حال همكاري هستم، يكي جامعة اطلاعاتي(همون فناوري اطلاعات) و ديگري سرويس نگاهي به وبلاگ ها(كه البته به دلايل خاصي بيشتر به سرويس وبلاگ ها گرايش پيدا كردم) …
خوب فكر كنم مهم ترين تعاريف از زندگي خودم را گفتم …كه ديگه نيازي به گفتم نداشته باشه(منظورم در ادامة نوشته هاي خودم)
در آخر هم از تخته سياه(مهران) و پاپيون(مهرداد) بايد به عللي(عللي=كمك در راه اندازي وبلاگ) تشكر كنم..

Advertisements

5 thoughts on “آمدم…آن هم چه آمدنی

  1. سلام
    كامنت دوني هم برات يه تغييراتي دادم
    بلاگ رولينگ و كنتور هم گزاشتم
    فقط يه سر برو تو بلاگ رولينگ و اون لينكي كه گزاشتي اديت كن چون وقتي داشتي اون لينك رو وارد ميكردي encoding صفحه بلاگ رولينگ روي unicode utf-8 نبوده اون لينك اونطوري شده
    اگر بازم كاري بود حتما بگو
    قربانت

  2. من كلي اينجا كامنتيدم با اين وبلاگت ! همش پاك شده كه ! … خلاصه اينمه خيلي خوشحالم كه هر روز نبايد دنبال يه وبلاگ جديد تري از تو باشيم و اميدوارم هر چه زودتر در اين خونه ي جديد جا بيفتي و يه زندگي با تغييران عظيم و خوب رو هم زمان با برپا كردن اين وبلاگ شروع كني و باقي قضايا … .

  3. وبلاگ‌جديد‌مبارك
    شيوه‌ي‌نگارش‌شما‌ جالب‌نيست
    پيشنهاد‌مي‌كنم‌سبك‌جديدي‌را‌انتخاب‌كنيدكه‌حوصله‌ي‌آدم‌راسر
    نبرد
    بازهم‌مبارك‌باشه
    باآرزوي‌موفقيت

Comments are closed.